جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۰۳۹ نتیجه برای «آید» · صفحهٔ ۱۹۹ از ۵۰۴
- بخش ۱۷۵ - فرق میان دانستن چیزی به مثال و تقلید و میان دانستن ماهیت آن چیز جلال الدین محمد مولویقطب گوید مر ترا ای سستحالآنچ فوق حال تست آید محال
- بخش ۴ - از خداوند ولیّ التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی جلال الدین محمد مولویهر چه بر تو آید از ظلمات و غمآن ز بیباکی و گستاخیست هم
- بخش ۷۶ - تفسیر رجعنا من الجهاد الاصغر الیالجهاد الاکبر جلال الدین محمد مولویهم نگردد ساکن از چندین غذاتا ز حقّ آید مرورا این ندا
- بخش ۱۰۵ - حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی این خنجر از بهر چیست گفت از برای آنک هر کی با من بد اندیشد اشکمش بشکافم لوطی بر سر او آمد شد میکرد و میگفت الحمدلله کی من بد نمیاندیشم با تو «بیت من بیت نیست اقلیمست هزل من هزل نیست تعلیمست» ان الله لایستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها ای فما فوقها فی تغییر النفوس بالانکار ان ما ذا اراد الله بهذا مثلا و آنگه جواب میفرماید کی این خواستم یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا کی هر فتنهای همچون میزانست بسیاران ازو سرخرو شوند و بسیاران بیمراد شوند و لو تاملت فیه قلیلا وجدت من نتایجه الشریفة کثیرا جلال الدین محمد مولویمعده را بگذار و سوی دل خرامتا که بیپرده ز حق آید سلام
- بخش ۵۶ - عذر گفتن نظم کننده و مدد خواستن جلال الدین محمد مولویبی تو نظم و قافیه شام و سحرزهره کی دارد که آید در نظر
- بخش ۵۲ - سبب عداوت عام و بیگانه زیستن ایشان به اولیاء خدا کی بحقشان میخوانند و با آب حیات ابدی جلال الدین محمد مولویبلک از چفسیدگی در خان و مانتلخشان آید شنیدن این بیان
- بخش ۵۳ - بیان آنک حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست کی افتادست به دست راهزن جلال الدین محمد مولویتیغ دادن دَر کَفِ زَنگیِ مَستبِهْ که آیَد عِلم، ناکَس را به دَست
- بخش ۱۷۳ - آداب المستمعین والمریدین عند فیض الحکمة من لسان الشیخ جلال الدین محمد مولویهر ادبشان کی همیآید پسندکامدند ایشان ز ایوان بلند
- بخش ۷۵ - قصهٔ آنک کسی به کسی مشورت میکرد گفتش مشورت با دیگری کن کی من عدوی توم جلال الدین محمد مولویآید و منعش کند وا داردشعقل چون شحنهست در نیک و بدش
- بخش ۱۶۹ - خنده گرفتن آن کنیزک را از ضعف شهوت خلیفه و قوت شهوت آن امیر و فهم کردن خلیفه از خندهٔ کنیزک جلال الدین محمد مولوییک چراغی هست در دل وقت گشتوقت خشم و حرص آید زیر طشت
- بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان میکرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و رهگذر خلق دور شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سببسازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل را جلال الدین محمد مولویآن یکی زاهد شنود از مصطفیکه یقین آید به جان رزق از خدا
- بخش ۴۶ - سبب پریدن و چرخیدن مرغی با مرغی کی جنس او نبود جلال الدین محمد مولویور بیامیزی تو با من ای دنیاین گمان آید که از کان منی
