جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۷ نتیجه برای «حافظ» با فیلتر مولانا · صفحهٔ ۲ از ۳
- بخش ۵۹ - قصهٔ مکر خرگوش جلال الدین محمد مولویلوحِ حافظ لوح محفوظی شودعقل او از روحْ محظوظی شود
- بخش ۸۲ - بقیهٔ حکایت نابینا و مصحف جلال الدین محمد مولوینیستم حافظ مرا نوری بدهدر دو دیده وقت خواندن بیگره
- بخش ۲۲۰ - آگاه شدن پیغامبر علیه السلام از طعن ایشان بر شماتت او جلال الدین محمد مولویبوی پیراهان یوسف را ندیدآنک حافظ بود و یعقوبش کشید
- بخش ۷۴ - رقعهٔ دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون جواب آن رقعهٔ اوّل نیافت جلال الدین محمد مولویلوح حافظ باشی اندر دور و گشتلوح محفوظ اوست کو زین در گذشت
- بخش ۹۶ - پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامت جلال الدین محمد مولویگرچه حافظ باشد و چست و فقیهچشمروشن به وگر باشد سفیه
- بخش ۶۵ - قصهٔ آن گنجنامه کی پهلوی قبهای روی به قبله کن و تیر در کمان نه بینداز آنجا کی افتد گنجست جلال الدین محمد مولویباز اندر خاطرش این فکر جستکز پی هر چیز یزدان حافظست
- بخش ۳۵ - در بیان آنک ما سوی الله هر چیزی آکل و ماکولست همچون آن مرغی کی قصد صید ملخ میکرد و به صید ملخ مشغول میبود و غافل بود از باز گرسنه کی از پس قفای او قصد صید او داشت اکنون ای آدمی صیاد آکل از صیاد و آکل خود آمن مباش اگر چه نمیبینیش به نظر چشم به نظر دلیل و عبرتش میبین تا چشم نیز باز شدن جلال الدین محمد مولوییا به سوی آن که او آن حفظ یافتگر نتانی سوی آن حافظ شتافت
- بخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی جلال الدین محمد مولویاز رمه چوپان نترسد در نبردلیکشان حافظ بود از گرم و سرد
- فصل سی و چهارم - مرا عجب میآید که این حافظان چون پی نمیبرند جلال الدین محمد مولویمرا عجب میآید که این حافظان، چون پینمیبرند از احوال عارفان؟ چنین شرح که میفرماید «وَ لَاتُطِع کُلَّ حَلَّافٍ غمّاز» خاص خود اوست که فلان را مشنو هرچه گوید که او چنین است با تو هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِیْمٍ مَناّع …
- بخش ۸۸ - بیان آنک عهد کردن احمق وقت گرفتاری و ندم هیچ وفایی ندارد کی لو ردوالعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون صبح کاذب وفا ندارد جلال الدین محمد مولویضبط و درک و حافظی و یادداشتعقل را باشد که عقل آن را فراشت
- بخش ۲۶ - قصهٔ آن حکیم کی دید طاوسی را کی پر زیبای خود را میکند به منقار و میانداخت و تن خود را کل و زشت میکرد از تعجب پرسید کی دریغت نمیآید گفت میآید اما پیش من جان از پر عزیزتر است و این پر عدوی جان منست جلال الدین محمد مولویهر پرت را از عزیزی و پسندحافظان در طی مصحف مینهند
- بخش ۱۵ - گفتن آن جهود علی را کرم الله وجهه کی اگر اعتماد داری بر حافظی حق از سر این کوشک خود را در انداز و جواب گفتن امیرالمؤمنین او را جلال الدین محمد مولویمرتضی را گفت روزی یک عنودکو ز تعظیم خدا آگه نبود
