جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۲ از ۱٬۰۳۳
- بخش ۳۷ - حکایت آن بد سرشت که به صاحب عباد نامه نوشت که فلان مالدار مرده است و از وی مال خطیر مانده و بجز یک طفل صغیر وارثی ندارد و جواب نوشتن صاحب عباد به وی جامیدل ز شادی تهی و کف ز درمابدالدهر خوار باد و دژم
- بخش ۴۷ - در تفسیر قول مصطفی علیهالسلام لا بد من قرین یدفن معک و هو حی و تدفن معه و انت میت ان کان کریما اکرمک و ان کان لیما اسلمک و ذلک القرین عملک فاصلحه ما استطعت صدق رسولالله جلال الدین محمد مولویگر بود نیکو ابد یارت شودور بود بد در لحد مارت شود
- بخش ۲۰۲ - ذکرخیال بد اندیشیدن قاصر فهمان جلال الدین محمد مولویکز شعاع آفتاب پر ز نورغیر گرمی مینیابد چشم کور
- بخش ۱۰۵ - حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی این خنجر از بهر چیست گفت از برای آنک هر کی با من بد اندیشد اشکمش بشکافم لوطی بر سر او آمد شد میکرد و میگفت الحمدلله کی من بد نمیاندیشم با تو «بیت من بیت نیست اقلیمست هزل من هزل نیست تعلیمست» ان الله لایستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها ای فما فوقها فی تغییر النفوس بالانکار ان ما ذا اراد الله بهذا مثلا و آنگه جواب میفرماید کی این خواستم یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا کی هر فتنهای همچون میزانست بسیاران ازو سرخرو شوند و بسیاران بیمراد شوند و لو تاملت فیه قلیلا وجدت من نتایجه الشریفة کثیرا جلال الدین محمد مولویگفت آنک با من ار یک بدمنشبد بیندیشد بدرم اشکمش
- بخش ۷۸ - در معنی این کی ارنا الاشیاء کما هی و معنی این کی لو کشف الغطاء ما از ددت یقینا و قوله در هر که تو از دیدهٔ بد مینگری از چنبرهٔ وجود خود مینگری پایهٔ کژ کژ افکند سایه جلال الدین محمد مولویصبح کاذب آید و نفریبدشصبحِ کاذب عالَم و نیک و بَدَش
- بخش ۱۰۶ - رفتن پسران سلطان به حکم آنک الانسان حریص علی ما منع ما بندگی خویش نمودیم ولیکن خوی بد تو بنده ندانست خریدن به سوی آن قلعهٔ ممنوع عنه آن همه وصیتها و اندرزهای پدر را زیر پا نهادند تا در چاه بلا افتادند و میگفتند ایشان را نفوس لوامه الم یاتکم نذیر ایشان میگفتند گریان و پشیمان لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر جلال الدین محمد مولویتا چه صورت باشد آن بر وفق خوداندر آرد جسم را در نیک و بد
- قطعه شمارهٔ ۱ حافظ شیرازیتو نیک و بد خود هم از خود بپرسچرا بایدت دیگری محتسب
- شمارهٔ ۶۱ حافظ شیرازیصباح جمعه بُد و سادس ربیع نخستکه از دلم رخ آن ماهروی شد زائل
- شمارهٔ ۸۸ حافظ شیرازیاز بد دهر اگر همی رنجیرنجش از روزگار سهل بود
- شمارهٔ ۹۹ - رباعی حافظ شیرازیبا مردم نیک بد نمیباید بوددر سایهٔ دیو و دد نمیباید بود
- حکایت شمارهٔ ۱ سعدی شیرازییکی را از دوستان گفتم: امتناع سخن گفتنم به علّتِ آن اختیار آمده است در غالبِ اوقات، که در سخنْ نیک و بد اتّفاق افتد و دیدهٔ دشمنان جز بر بدی نمیآید. گفت: دشمن آن به که نیکی نبیند.
- شمارهٔ ۳۹ سعدی شیرازینهاد بد نپسندد خدای نیکوکارامیر خفته و مردم ز ظلم او بیدار
