جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۷٬۰۰۰ نتیجه برای «نی» · صفحهٔ ۲٬۰۷۷ از ۲٬۲۵۰
- بخش ۱۲۱ - آمدن پیغامبران حق به نصیحت اهل سبا جلال الدین محمد مولویهین کرم بینید وین خود کس کندکز چنین نعمت به شکری بس کند
- بخش ۱۰۷ - بقیهٔ قصهٔ مطرب و پیغام رسانیدن امیرالمؤمنین عُمَر -رضی الله عنه- به او آنچه هاتف آواز داد جلال الدین محمد مولویچون یقین گشتش؛ که غیر پیر نیستگفت: در ظلمت دلِ روشن بسی است
- بخش ۱۳ - دعوت باز بطان را از آب به صحرا جلال الدین محمد مولویباز گوید بط را کز آب خیزتا ببینی دشتها را قندریز
- بخش ۸۳ - شرح فایدهٔ حکایت آن شخص شتر جوینده جلال الدین محمد مولویتو نمیدانی که آن اشتر کجاستلیک دانی کین نشانیها خطاست
- بخش ۷۵ - حکمت در انی جاعل فی الارض خلیفة جلال الدین محمد مولویهم نکر سازید بهر قوم عادزود خیزی تیزرو یعنی که باد
- چهاردهم جلال الدین محمد مولویلاله و گلبرگها، عکس تو آمد، مهانیشکر از قند تو، پر شده بین بند بند
- بخش ۶۲ - هم در بیان مکر خرگوش جلال الدین محمد مولویتا نبینی سرخ و سبز و بور راکی ببینی پیش ازین سه نور را
- فصل چهل و هفتم - الشکرُ صیدٌ و قید النعّم اِذا سمعت جلال الدین محمد مولوی… وی الظاهر تنقیص لشکوی الباطن قالَ علیه السّلم اَنَا الضّحوکُ القتول یعنی ضحکی فی وجه الجافی قتلُ لَهُ وَالمراد مِنَ الضحک الشکرُ مَکان الشکایة و حکی اَنّ یَهودیّاً کان فی جواراَحدٍ من اصحاب رسول اللهّ و کانَ الیهودیُّ عَ …
- بخش ۲۵ - قصهٔ هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحانات حق تعالی جلال الدین محمد مولویاین چنین مستیست ز استدراج حقتا چه مستیها کند معراج حق
- بخش ۱۳۴ - وسوسهای کی پادشاهزاده را پیدا شد از سبب استغنایی و کشفی کی از شاه دل او را حاصل شده بود و قصد ناشکری و سرکشی میکرد شاه را از راه الهام و سر شاه را خبر شد دلش درد کرد روح او را زخمی زد چنانک صورت شاه را خبر نبود الی آخره جلال الدین محمد مولویراتبهٔ جانی ز شاه بیندیددم به دم در جان مستش میرسید
- بخش ۳۷ - وحی آمدن موسی را علیه السّلام در عذر آن شبان جلال الدین محمد مولویچون که موسی این عتاب از حق شنیددر بیابان در پی چوپان دوید
- بخش ۱۲۷ - دل نهادن عرب بر التماس دلبر خویش و سوگند خوردن کی درین تسلیم مرا حیلتی و امتحانی نیست جلال الدین محمد مولویهرچه گویی من ترا فرمان برمدر بد و نیک آمدِ آن ننگرم
