جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۲۱۱ از ۱٬۵۰۱
- بخش ۵۴ - قال النبی علیه السلام ان الله تعالی یلقن الحکمة علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعین جلال الدین محمد مولویآن دم لولاک این باشد که کاراز برای چشم تیزست و نظار
- بخش ۳۸ - قصهٔ یاری خواستن حلیمه از بتان چون عقیب فطام مصطفی را علیهالسلام گم کرد و لرزیدن و سجدهٔ بتان و گواهی دادن ایشان بر عظمت کار مصطفی صلیالله علیه و سلم جلال الدین محمد مولویچشم میانداخت آن دم سو به سوکه کجا است این شه اسرارگو
- بخش ۱۵۲ - آمدن آن زن کافر با طفل شیرخواره به نزدیک مصطفی علیه السلام و ناطق شدن عیسیوار به معجزات رسول صلی الله علیه و سلم جلال الدین محمد مولویپس حنوط آن دم ز جنت در رسیدتا دماغ طفل و مادر بو کشید
- بخش ۱۰ - مثال دنیا چون گولخن و تقوی چون حمام جلال الدین محمد مولویهر که در تونست او چون خادمستمر ورا که صابرست و حازمست
- چهل و چهارم جلال الدین محمد مولوینوبت خود بر سر گردون زدندچونک دمی خویش بر ایشان زدی
- بخش ۱۲۳ - حکایت آن زاهد کی در سال قحط شاد و خندان بود با مفلسی و بسیاری عیان و خلق میمردند از گرسنگی گفتندش چه هنگام شادیست کی هنگام صد تعزیت است گفت مرا باری نیست جلال الدین محمد مولویرنج یک جزوی ز تن رنج همهستگر دم صلحست یا خود ملحمهست
- بخش ۱۱۱ - جواب گفتن خر روباه را جلال الدین محمد مولویتا بدیدم روی عزرائیل راباز آوردی فن و تسویل را
- بخش ۴۷ - در تفسیر قول مصطفی علیهالسلام لا بد من قرین یدفن معک و هو حی و تدفن معه و انت میت ان کان کریما اکرمک و ان کان لیما اسلمک و ذلک القرین عملک فاصلحه ما استطعت صدق رسولالله جلال الدین محمد مولویوقت دم آهنگر ار پوشید دلقاحتشام او نشد کم پیش خلق
- بخش ۱۸۱ - عزم کردن آن وکیل ازعشق کی رجوع کند به بخارا لاابالیوار جلال الدین محمد مولویگویم افکندم به پیشت جان خویشزنده کن یا سر ببر ما را چو میش
- بخش ۱۵۸ - جواب خروس سگ را جلال الدین محمد مولویزود استر را فروشید آن حریصیافت از غم وز زیان آن دم محیص
- بخش ۱۶۱ - دویدن آن شخص به سوی موسی به زنهار چون از خروس خبر مرگ خود شنید جلال الدین محمد مولویمن درون خشت دیدم این قضاکه در آیینه عیان شد مر ترا
- بخش ۱۱۵ - قصاص فرمودن داود علیه السلام خونی را بعد از الزام حجت برو جلال الدین محمد مولویصد هزاران چشم دل بگشاده شداز دم تو غیب را آماده شد
