جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۲۸۶ از ۱٬۱۳۷
- رباعی شمارهٔ ۱۸۵۲ جلال الدین محمد مولویدر هر منزل که مینهادم قدمیافکنده تنی دیدم و افتاده سری
- رباعی شمارهٔ ۱۸۵۹ جلال الدین محمد مولویدر دل نگذارمت که افگار شویدر دیده ندارمت که بس خار شوی
- رباعی شمارهٔ ۱۸۶۴ جلال الدین محمد مولویدر عشق تو خون دیده بارید بسیجان در تن من ز غم بنالید بسی
- رباعی شمارهٔ ۱۸۶۵ جلال الدین محمد مولویدر عشق تو خون دیده بارید بسیجان در تن من ز غم بنالید بسی
- رباعی شمارهٔ ۱۸۷۵ جلال الدین محمد مولویگر کژ نگرد دیدهٔ من، من چه کنماز خود گله کن که روشناییش توی
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۱ جلال الدین محمد مولویچون دیده دل از غم پرخاک شود ای غمتبریز کجا یابی با حضرت شمس الدین
- رباعی شمارهٔ ۱۸۸۲ جلال الدین محمد مولویدیدم که دل آن اوست من اغیارشبیرون رفتم از آن میان من باری
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۲ جلال الدین محمد مولویآن کس که تو را بیند وانگه نظرش بر تنز آیینه ندیدهست او الا سیهی آهن
- رباعی شمارهٔ ۱۸۹۲ جلال الدین محمد مولویسرسبزتر از تو من ندیدم شجریپرنورتر از تو من ندیدم قمری
- رباعی شمارهٔ ۱۸۹۸ جلال الدین محمد مولویروح یحیی اگر نه باقی بودیدر خون سر او سه ماه کی گردیدی
- رباعی شمارهٔ ۱۹۰۶ جلال الدین محمد مولویعید آمد و عید بس مبارک عیدیگر گردون را دهان بدی خندیدی
- رباعی شمارهٔ ۱۹۰۷ جلال الدین محمد مولویعید آمد و هرکس قدری مقداریآراسته خود را ز پی دیداری
