جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۷۷ نتیجه برای «سد» با فیلتر رباعی · صفحهٔ ۳ از ۱۵
- رباعی شمارهٔ ۵۷۴ جلال الدین محمد مولویبا سود وصال تو زیانت نرسدجانی تو که زحمتی به جانت نرسد
- رباعی شمارهٔ ۵۸۰ جلال الدین محمد مولویگفتا که ز ماه عید میپرسم منگفتم که بلی عید همیپرسد عید
- رباعی شمارهٔ ۶۳۴ جلال الدین محمد مولویچندین ز حسد شکستن آن مطلبگر بشکنیش هزار چندین باشد
- رباعی شمارهٔ ۶۴۲ جلال الدین محمد مولویجایی برسد مرد که در هر نفسیبیزحمت چشم دوست دیدن گیرد
- رباعی شمارهٔ ۶۴۳ جلال الدین محمد مولویگر عمر گذشت و یک نفس بیش نماندچون او برسد گذشتهها بازآید
- رباعی شمارهٔ ۶۴۹ جلال الدین محمد مولویخواهم گردی که از هوای تو رسدباشد که به دیده خاک پای تو رسد
- رباعی شمارهٔ ۶۵۱ جلال الدین محمد مولویخورشید که باشد که بروی تو رسدیا باد سبک سر که به موی تو رسد
- رباعی شمارهٔ ۷۳۱ جلال الدین محمد مولویگر سر کشد او ز سرکشان میرسدشکاندر سر او غرور یازان باشد
- رباعی شمارهٔ ۷۳۶ جلال الدین محمد مولویمیآید آب دیده میناید خوابترسد که اگر بیاید آبش ببرد
- رباعی شمارهٔ ۷۶۲ جلال الدین محمد مولویمردانه کسی بود که در شیوهٔ عشقچون عشق به جان رسد ز جان بگریزد
- رباعی شمارهٔ ۷۷۰ جلال الدین محمد مولویاینش برسد که روی بر ماه کندوینش نرسد که ماه نو خانه برد
- رباعی شمارهٔ ۷۹۰ جلال الدین محمد مولویگر هر دو جهان ز خار غم پر باشداز خار نترسد آن که اشتر باشد
