جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶۶۱ نتیجه برای «بد» با فیلتر سایر قالبها · صفحهٔ ۳۱ از ۵۶
- شمارهٔ ۶ سعدی شیرازیهر کجا بدگوهری در عا(لمست)در کنار آنچنان دردانه(ایست)
- حکایت شمارهٔ ۶ سعدی شیرازیبر همه عالم همیتابد سهیلجایی انبان میکند جایی ادیم
- حکایت شمارهٔ ۸ سعدی شیرازیاز آن مار بر پایِ راعی زندکه ترسد سرش را بکوبد به سنگ
- شمارهٔ ۸ سعدی شیرازیگر ز من یاد آوری بنویس آنجا قطعهایسعدیا آن گفتههای آبدارت خیر باد
- حکایت شمارهٔ ۹ سعدی شیرازی… معهود نیست چنانکه دیگر حیوانات را، بل احشای مادر را بخورند و شکمش را بدرند و راه صحرا گیرند و آن پوستها که در خانه کژدم بینند اثر آن است. باری این نکته پیش بزرگی همیگفتم، گفت دل من بر صدق این سخن گواهی میدهد و جز چنی …
- حکایت شمارهٔ ۹ سعدی شیرازیبدین امید به سر شد، دریغ، عمرِ عزیز که آنچه در دلم است از دَرَم فراز آید
- شمارهٔ ۱۰ سعدی شیرازیمژدگانی بده ای دوست که محنت بگذشتنعمت فتح و گشایش به زمان باز آمد
- حکایت شمارهٔ ۱۰ سعدی شیرازیهر آن که تخمِ بدی کشت و چشمِ نیکی داشتدِماغِ بیهده پخت و خیالِ باطل بست
- حکایت شمارهٔ ۱۰ سعدی شیرازیکسی گفت: پسرش خمر خورده است و عربده کرده است و خون کسی ریخته و خود از میان گریخته، پدر را به علت او سلسله در نای است و بند گران بر پای.
- حکایت شمارهٔ ۱۰ سعدی شیرازی… این چه حرامزاده مردمانند؛ سگ را گشادهاند و سنگ را بسته! امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید. گفت: ای حکیم! از من چیزی بخواه. گفت: جامهٔ خود میخواهم، اگر انعام فرمایی.
- حکایت شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیسالی نزاعی در پیادگان حجیج افتاده بود و داعی در آن سفر هم پیاده. انصاف در سر و روی هم فتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم.
- حکایت شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیاز صحبت دوستی برنجمکاخلاق بَدَم، حَسَن نماید
