جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۰۴۳ نتیجه برای «سد» · صفحهٔ ۳۲۴ از ۴۲۱
- غزل شمارهٔ ۲۴۴۵ جلال الدین محمد مولویرحمت به پستی میرسد اکسیر هستی میرسدسلطان مستی میرسد با لشکر جرارهای
- غزل شمارهٔ ۲۸۷۲ جلال الدین محمد مولویچشم غیرت ز حسد گوش شکر را کر کردترس از آن چشم که در گوش شکر ریخت کری
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۰ جلال الدین محمد مولویبه لیلی رسید او به مولی رسد جانزمین شد زمینی سما شد سمایی
- بخش ۵۳ - داستان مشغول شدن عاشقی به عشقنامه خواندن و مطالعه کردن عشقنامه در حضور معشوق خویش و معشوق آن را ناپسند داشتن کی طلب الدلیل عند حضور المدلول قبیح والاشتغال بالعلم بعد الوصول الی المعلوم مذموم جلال الدین محمد مولویکان لب خشکت گواهی میدهدکاو بآخر بر سر منبع رسد
- بخش ۸۹ - باز گفتن بازرگان با طوطی آنچ دید از طوطیان هندوستان جلال الدین محمد مولویچون فراموشی خلق و یادشانبا ویست و او رسد فریادشان
- بخش ۲۱۲ - ملاقات آن عاشق با صدر جهان جلال الدین محمد مولویمن بترسانم وقیح یاوه راآنک ترسد من چه ترسانم ورا
- بخش ۱۳۷ - باز جواب گفتن آن کافر جبری آن سنی را کی باسلامش دعوت میکرد و به ترک اعتقاد جبرش دعوت میکرد و دراز شدن مناظره از طرفین کی مادهٔ اشکال و جواب را نبرد الا عشق حقیقی کی او را پروای آن نماند و ذلک فضل الله یتیه من یشاء جلال الدین محمد مولویکه بترسد گر جوابی وا دهدگوهری از لنج او بیرون فتد
- بخش ۱۰۵ - نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر صلی الله علیه و سلم منبر ساختند کی جماعت انبوه شد گفتند «ما روی مبارک ترا به هنگام وعظ نمیبینیم» و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سؤال و جواب مصطفی صلی الله علیه و سلم با ستون صریح جلال الدین محمد مولویهمچنان کز بیم آدم دیو و دددر جزایر در رمیدند از حسد
- بخش ۱۲۱ - آمدن پیغامبران حق به نصیحت اهل سبا جلال الدین محمد مولویهر خوشی کاید به تو ناخوش شودآب حیوان گر رسد آتش شود
- بخش ۱۰۷ - بقیهٔ قصهٔ مطرب و پیغام رسانیدن امیرالمؤمنین عُمَر -رضی الله عنه- به او آنچه هاتف آواز داد جلال الدین محمد مولویحق سلامت میکند، میپرسدتچونی از رنج و غمان بیحَدَت؟
- بخش ۱۳ - دعوت باز بطان را از آب به صحرا جلال الدین محمد مولویهر صباح و هر مسا سرهنگ خاصمیرسد از من همیجوید مناص
- بخش ۸۳ - شرح فایدهٔ حکایت آن شخص شتر جوینده جلال الدین محمد مولویاو نشان کژ بنشناسد ز راستلیک گفتت آن مقلد را عصاست
