جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۹۵۴ نتیجه برای «آتش» · صفحهٔ ۳۳۲ از ۵۸۰
- بخش ۲۸ - نیت کردن او کی این زر بدهم بدان هیزمکش چون من روزی یافتم به کرامات مشایخ و رنجیدن آن هیزمکش از ضمیر و نیت او جلال الدین محمد مولویدر زمان دیدم که زر شد هیزمشهمچو آتش بر زمین میتافت خوش
- بخش ۱۱۲ - مقالت برادر بزرگین جلال الدین محمد مولویما نمیگفتیم که اندر کش مکشاندر آتش همچو زر خندید خوش
- بخش ۱۱۸ - حکایت آن پادشاهزاده کی پادشاهی حقیقی به وی روی نمود یَوْمَ یَفِرُّ المَرْءُ مِنْ أَخیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبیهِ نقد وقت او شد پادشاهی این خاک تودهٔ کودک طبعان کی قلعه گیری نام کنند آن کودک کی چیره آید بر سر خاک توده برآید و لاف زندگی قلعه مراست کودکان دیگر بر وی رشک برند کی التُّرابُ رَبیعُ الصِّبْیانِ آن پادشاهزاده چو از قید رنگها برست گفت من این خاکهای رنگین را همان خاک دون میگویم زر و اطلس و اکسون نمیگویم من ازین اکسون رستم یکسون رفتم و آتیناه الحکم صبیا ارشاد حق را مرور سالها حاجت نیست در قدرت کن فیکون هیچ کس سخن قابلیت نگوید جلال الدین محمد مولویخشک شد از تاب آتش مشک اوکه نماند از تف آتش اشک او
- بخش ۲ - هلال پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر رضی الله عنه جلال الدین محمد مولویآتش اندر زن به گرگان چون سپندزانکه آن گرگان عدو یوسفند
- سوم جلال الدین محمد مولویگر نبیند روش ترسا بر درد زنار راور مسلمان بیندش آتش زند مر کیش را
- بخش ۱۳۸ - باز جواب انبیا علیهم السلام جلال الدین محمد مولویدود میبینیم و آتش از کرانحمله میآرد به سوی منکران
- بخش ۱۰۸ - گردانیدن عمر رضی الله عنه نظر او را از مقام گریه کی هستیست به مقام استغراق جلال الدین محمد مولویآتش اندر زن بهر دو تا به کیپر گره باشی ازین هر دو چو نی
- بخش ۲۴ - بیان خسارت وزیر درین مکر جلال الدین محمد مولویپرورد در آتش ابراهیم راایمنی روح سازد بیم را
- بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کی ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او همچون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفتهام و از مخلوق سخن نشنیدهام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن میگویم و ازیشان میشنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمیبینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنی جلال الدین محمد مولویگر مرا چشمه کند آبی دهمور مرا آتش کند تابی دهم
- بخش ۱۴۸ - حکایت مات کردن دلقک سید شاه ترمد را جلال الدین محمد مولویکی توان حق گفت جز زیر لحافبا تو ای خشمآور آتشسجاف
- بخش ۱۳۱ - وخامت کار آن مرغ کی ترک حزم کرد از حرص و هوا جلال الدین محمد مولویباز چون پروانهٔ نسیان رسیدجانتان را جانب آتش کشید
- بخش ۱۳۳ - پیش آمدن نقیبان و دربانان خلیفه از بهر اکرام اعرابی و پذیرفتن هدیهٔ او را جلال الدین محمد مولویرفت موسی کآتش آرد او بدستآتشی دید او که از آتش برست
