جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۰۸۸ نتیجه برای «یکی» · صفحهٔ ۳۴۸ از ۴۲۴
- گفتار بیست و هفتم ناصرخسرو قبادیانی… دستها تا گوش بر دارد آن خواهد که فایده از ایشان بدو گوش باید پذیرفتن یکی به گوش سر و یکی به گوش دل و آنکه ثنا خواند نفی کردن است صفات همه آفریده را از باری سبحانه و تعالی به میانجی دو اصل دین پس گوید انی وجهت وجهی للذی …
- بخش ۳ - قول دوم- اندر کتابت که آن در علم غایبان است ناصرخسرو قبادیانی… ا شرکت حیوان دیگر با مردم اندر گفتار چنان است که مر بیشتر حیوان را هر یکی را بانگی هست که آن خاصه مر او راست و آن خاصه مر او راست و آن بانگ (از) او به منزلت نطق است از مردم. و نیز بیشتر از حیوان بی سخن آن است که به وقت ش …
- آغاز کتاب ناصرخسرو قبادیانی… ، همین دو حال که اندر آفرینش خلق بود بفرمان خدای تعالی پیش ایشان آورد یکی امید که آن مایه دولت و رحمت و آسایش و بقای دو جهانی بود و یکی شمشیر که آن مایه بیم و قتال و فنای دو جهانی بود و یکی دیگر شریعت که دست بازداشتن بود …
- شمارهٔ ۴ - در مدح امام الشارع وحید الدین ابو المفاخر عثمان پسر کافی الدین عمر پسر عم و داماد خاقانی خاقانی شروانیباز دیدم در همه علمی نظیرش نیست کسدر همه اقلیمها نی در یکی اقلیم او
- شمارهٔ ۱۱۴ - مطلع سوم خاقانی شروانیکه مرا در سه ماه با دو امامبه یکی سال دادهای دیدار
- بخش ۲۱ - گفتار اندر گفت و شنید غلامان شیرین با فرهاد و بردن او را به نزد شیرین مه جبین وحشی بافقییکی جودی که بیمنت دهد کامیکی خلقی که بینفرت زند گام
- بخش ۵ - تمهید زمینی آشکارا می شود روح حضرت رومی و شرح میدهد اسرار معراج را اقبال لاهوریآن یکی با گریه ، این با خنده ایستیعنی آن جوینده ، این یابنده ایست
- شمارهٔ ۱ - مجلس اول سعدی شیرازی… طایفهای که به گرد او در آمدهاند عیال و اطفال و خدم و حشم اویند، هر یکی به نوعی در مراعات او میپویند و سخن بر مراد او میگویند، که ناگاه صبح صادقِ اجل بدمد و تندباد قهر مرگ بوزد، خواجه را بینی که در قبضهٔ ملکالموت گر …
- بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره جلال الدین محمد مولویجز مگر نادر یکی فردانییتن به زندان جان او کیوانیی
- یازدهم جلال الدین محمد مولویخرامان مست میآیی، قدح در دست میآییکه صافان همه عالم، غلام آن یکی دردی
- بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بیصبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره جلال الدین محمد مولویجز به تدبیر یکی شیخی خبیرچون روی چون نبودت قلبی بصیر
- بخش ۱۲ ابوالقاسم فردوسیابا هر یکی تیغزن صد غلامبه زرین کمرها و زرین ستام
