بخ بخ ای بخت و خه خه ای دلدار
هم وفادار و هم جفا بُردار
۱من تو را زان سوی جهان جویان
تو بدین سو سرم گرفته کنار
۲طفل میخواندمت، زهی بالغ
مست میگفتمت، زهی هشیار
۳من تو را طفل خفته چون خوانم
که تویی خواب دیدهٔ بیدار
۴یا شبانگه لقات چون دانم
تو چنین تازه صبح صادق وار
۵دست بر سر زنی گرت گویم
کن بهین عمر رفته باز پس آر
۶ور تو خواهی در اجری امسال
آوری خط محو کردهٔ پار
۷هر چه بخشم به دست مزد از من
نپذیری و بس کنی پیکار
۸من ز بیکاری ارچه در کارم
به سلاح تو میکنم پیکار
۹سر نیزه زد آسمان در خاک
که تویی آفتاب نیزه گذار
۱۰شهره مرغی به شهر بند قفس
قفس آبنوس لیل و نهار
۱۱طیرانت چو دور فکرت من
بر ازین نه مقرنس دوار
۱۲عهد نامهٔ وفات زیر پر است
گنج نامهٔ بقات در منقار
۱۳دانه از خوشهٔ فلک خوردی
که به پرواز رستی از تیمار
۱۴تشنه دارند مرغ پروازی
که چو سیراب گشت ماند از کار
۱۵تو ز آب حیات سیرابی
که چو ماهی در آبی از پروار
۱۶هدهدی کز عروس ملک مرا
خبر آور تویی و نامه سپار
۱۷گلبن تازهای و نیست تو را
چون گل نخل بند تیزی خار
۱۸شاه باز سپید روزی از آنک
شویی از زاغ شب سیاهی قار
۱۹اینت شه باز کز پی چو منی
صید نسرین کردهای نهمار
۲۰که مرا در سه ماه با دو امام
به یکی سال دادهای دیدار
۲۱دو امام زمان، دو رکن الدین
دو قوی رکن کعبهٔ اسرار
۲۲به موالات این دو رکن شریف
هم تمسک کنم هم استظهار
۲۳که به عمر دراز هست مرا
خدمت هر دو رکن پذرفتار
۲۴آری این دولتی است سال آورد
چه عجب سال دولت آرد بار
۲۵دو فتوح است تازه در یک وقت
دو لطیفه است سفته در یک تار
۲۶هر دو رکن جهان مرد میاند
آدمی مجتبی و عیسی یار
۲۷هر دو رکن افسر وجود آرای
هر دو رکن اختر سعود نگار
۲۸شدم از سعد اتصال دو رکن
خالالسیر ز آفت اشرار
۲۹این چو رکن هوا لطافت پاش
و آن چو رکن زمین خلافت دار
۳۰وهم این رکن چون مقوم روح
چار ارکان جسم را معیار
۳۱کلک آن رکن چون مهندس عقل
پنج دکان شرع را معمار
۳۲این زخوی حاکمی ملک عصمت
و آن ز ری عالمی فلک مقدار
۳۳نام خوی زین چو روی ری تازه
کار ری ز آن چو نقد خوی به عیار
۳۴روی این در ری آفتاب اشراق
خوی او در خوی او رمزد آثار
۳۵رکن خوی حبر شافعی توفیق
رکن ری صدر بوحنیفه شعار
۳۶با وجود چنین دو حجت شرع
ری و خوی کوفه دان و مصر شمار
۳۷هاری از حلم رکن خوی در تب
هان خوی سردش آنک آب بحار
۳۸ری از آن رکن مصر ریان است
اوست ریان ز علم و هم ناهار
۳۹این حدیث نبی کند تلقین
وان علوم رضی کند تکرار
۴۰مجلس هر دو رکن را خوانند
کعب احبار و کعبهٔ اخبار
۴۱هر دو فتاح و رمز را مفتاح
هر دو سردار و علم را بندار
۴۲دو علی عصمت و دو جعفر جاه
این یکی صادق آن دگر طیار
۴۳وز سوم جعفر ار سخن رانم
بر مک از آن خویش دارد عار
۴۴هر دو از هیبت و هبت به دو وقت
همچو گل خاضع و چو مل جبار
۴۵هر دو برجیس علم و کیوان حلم
هر دو خورشید جود و قطب وقار
۴۶خود بر این هر دو قطب میگردد
فلک شرع احمد مختار
۴۷شرع را زین دو قطب نیست گزیر
که فلک راست بر دو قطب مدار
۴۸هر دو چون کوه و گنج خانهٔ علم
هر دو بحر از درون ول زخار
۴۹بحر در کوه بین کنون پس از آنک
کوه در بحر دیدهای بسیار
۵۰هر دو زنبور خانهٔ شهوات
کرده غارت چو حیدر کرار
۵۱چون علی کاینه نگاه کند
دو علی بین به علم وحی گزار
۵۲هر دو رکنند راعی دل من
عمر آن بین مراعی عمار
۵۳این به تبریز ز آب چشمهٔ خضر
کرده جلاب جان و من ناهار
۵۴آن بری قالب مرا چو مسیح
داد تریاک و روح من بیمار
۵۵این مرا زائر، آن مرا عائذ
این مرا مخلص، آن مرا دل دار
۵۶چه عجب کامده است ذو القرنین
به سلام برهمنی در غار
۵۷بر در پیر شاه مرو گشای
ارسلان آمد و ندادش بار
۵۸شاه سنجر شدی به هر هفته
به سلام دو کفش گر یک بار
۵۹شمس نزد اسد رود مادام
روح سوی جسد رود هموار
۶۰ذره را آفتاب بنوازد
گر برش قدر نیست در مقدار
۶۱کنم از حمد و مدح این دو امام
ری و خوی را ز محمدت دو ازار
۶۲به خدایی که هم ز عطسهٔ خوک
موش را در جهان کند دیدار
۶۳که کرمشان به عطسه ماند راست
کید الحمد واجب آخر کار
۶۴گرچه قبله یکی است خاقانی
روی و خوی دان دو قبلهٔ زوار
۶۵ربع مسکو ز شکر پر کردی
هم نشد گفته عشری از اعشار
۶۶من به ری مکرمی دگر دارم
بکر افلاک و حاصل ادوار
۶۷صدر مشروح صدر تاج الدین
کوست صدر صدور و فخر کبار
۶۸چون خط جود خوانی از اشراف
چون دم زهد رانی از اخیار
۶۹تاج را طوق دار و مملو کند
مالک طوق و مالک دینار
۷۰تیر گردون دهان گشاده بماند
پیش تیغ زبانش چون سوفار
۷۱خلف صالح امین صالح
که سلف را به ذات اوست فخار
۷۲حبر اکرم هم اسطقس کرم
نیر اعظم، آیت دادار
۷۳هو روح الوری و لاتعجب
فالیواقت مهجة الاحجار
۷۴دل پاکش محل مهر من است
مهر کتف نبی است جای مهار
۷۵مهر او تا زیَم ز مُصحفِ دل
چون ده آیت نیفکنم به کنار
۷۶تاج دین جعفر و امین یحیی است
این بهین درج و آن مهینه شمار
۷۷تاج دین صاعد و امین عالی است
سر کتاب و افسر نظار
۷۸هست امین چار حرف و تاج سه حرف
بسم بین هر سه حرف والله چار
۷۹این یمین مراست جای یمین
وان یسار مراست حرز یسار
۸۰شمس ملک آمد و ظلال ملوک
عید گوهر شد و هلال تبار
۸۱امدح العید والهلال معا
بقریض نتیجة الافکار
۸۲مذ رایت الهلال فی سفری
صرت افدی اهلة الاسفار
۸۳تا به رویش گرفتهام روزه
جز به یادش نکردهام افطار
۸۴کنت بالری فاستقت غللی
من غوادی سحابهٔ مدرار
۸۵و ارتفاعی به فیض همته
کارتفاع الریاض بالامطار
۸۶لوقضی بالنوال لی وطرا
قضیت بالثناله اوطار
۸۷زنده مانداز تعهد چو منی
نام او بالعشی و الابکار
۸۸آهو ار سنبل تتار چرید
نه به مشک است زنده نام تتار
۸۹تاری از رای او چو بغداد است
از عزیزی به کرخ ماند خوار
۹۰بل که تاز آن عزیز ری مصر است
خوار صد قاهره است و قاهره خوار
۹۱اوست عیسی و من حواری او
که حیاتم دهد به حسن جوار
۹۲خود ندارد حواری عیسی
روز کوری و حاجت شب تار
۹۳خصم خواهد که شبه او گردد
شبه عیسی کجا رود بر دار
۹۴نیک داند که فحل دورانم
دلم از چرخ ماده طبع افکار
۹۵نشکند قدر گوهر سخنم
نظم هر دیو گوهر مهذار
۹۶سگ آبی کدام خاک بود
که برد آب قندز بلغار
۹۷منم امروز سابق الفضلین
نتوان گفت لاحقند اغیار
۹۸که غبار براق من بر عرش
میرود وین خسان حسود غبار
۹۹این جدل نیست با نوآمدگان
که ز دیوان من خورند ادرار
۱۰۰بل مرا این مراست بار قدما
که مجلی منم در این مضمار
۱۰۱همه دزدان نظم و نثر مننند
دزد را چو ننهد محل نقار
۱۰۲لیک دزدی که شوختر باشد
بانگ دزدان برآورد ناچار
۱۰۳لیک غماز اوست نطق چنانک
عطسهٔ دزد و سرفهٔ طرار
۱۰۴گرچه حاسد به خاطرم زنده است
خاطرم کشت خواهد او را زار
۱۰۵مار صد سال اگر که خاک خورد
عاقبت خورد خاک باشد مار
۱۰۶این قصیده ز جمع سبعیات
ثامنه است از غرایب اشعار
۱۰۷از در کعبه گر درآویزند
کعبه بر من فشاندی استار
۱۰۸زد قفانبک را قفائی نیک
وامرء القیس را فکند از کار
۱۰۹کردم اطناب و گفتهاند مثل
حاطب اللیل مطنب مکثار
۱۱۰آخر نامه نام تاج کنم
که عسل باشد آخر انهار
۱۱۱هست طومار شکل جوی به خلد
چار جوی بهشت از این طومار
۱۱۲مردم مطلق است از آن نامش
آخر است از صحیفة الاذکار
۱۱۳عذر من بین در آخر قرآن
لفظ الناس را مکن انکار
۱۱۴تا به روز قیام یاد تو باد
واهب الروح، وارث الاعمار
۱۱۵