در عجم کیست کو چو طفل عرب
طوق تو در گلو نمیدارد
۱همتت در جهان نمیگنجد
هفت دریا سبو نمیدارد
۲آفتابی است تیغ تو که غروب
جز به مغز عدو نمیدارد
۳آنکه فیض دو دست تو بشنید
چارجوی از دو سو نمیدارد
۴گو تیمم به خاک میکن از آنک
ز آب حیوان وضو نمیدارد
۵رای تو چون سپهر تو بر توست
رخنه در هیچ تو نمیدارد
۶کسری از شرم لعل خاتم تو
خاتم الا سرو نمیدارد
۷بینسیم رضایت روضهٔ عمر
سر نشو و نمو نمیدارد
۸بیقبول هوات قالب عقل
قبله از لات و هو نمیدارد
۹بخت سوی تو نامهای ننوشت
که رقم عبده نمیدارد
۱۰تو علی همتی و عالی تو
زیوری جز علو نمیدارد
۱۱کافرم کافر ار به خدمت تو
دل من آرزو نمیدارد
۱۲لیکن از روی طعنهٔ خسمان
آمدن هیچ رو نمیدارد
۱۳غصهها هست در دلم که زبان
زهرهٔ بازگو نمیدارد
۱۴خلفت را که چشم بد مرساد
حرمت من نکو نمیدارد
۱۵آب رویم ببرد بر سر زخم
زخمهٔ کین فرو نمیدارد
۱۶روی جرم نکرده را کرمش
در نقاب عفو نمیدارد
۱۷جامهٔ جاه من درید چنانک
دل امید رفو نمیدارد
۱۸حرمت بیست ساله خدمت من
تو نگهدار کو نمیدارد
۱۹