دلت خاقانیا زخم فلک راست
که آن چوگان جز این گویی ندارد
۱ز جیب مه قوارهات زیبد از سحر
که بابل چون تو جادویی ندارد
۲ازین هر هفت کردهٔ هفت دختر
چو طبعت چرخ بانویی ندارد
۳خرد بوسد سر کلکت که چون او
عرابی نطق هندویی ندارد
۴به شروان گر کرم رنگی نمیداشت
به باب الباب هم بویی ندارد
۵به دامن گرچه دریا دارد اما
گریبانش نم جویی ندارد
۶چو کشتی شو عنان از پاردم ساز
ازین دریا که لولویی ندارد
۷ندارد موکبی کایام در وی
ردیف هر سگ آهویی ندارد
۸نگوئی کز چه معنی بشکنندت
که شمک آهو آهویی ندارد
۹