دل از گیتی وفاجویی ندارد
که گیتی از وفا بویی ندارد
۱به دلجویان ندارد طالع ایام
چه دارد پس که دلجویی ندارد
۲وفا از شهربند عهد رسته است
که اینجا خانه در کویی ندارد
۳سلامت نزد ما دور از شما مرد
دریغا مرثیت گویی ندارد
۴جهان را معنی آدم به جای اَست
چه حاصل آدمی خویی ندارد
۵اگر صد گنج زر دارد چه حاصل
که سختن را ترازویی ندارد
۶مکش چندین کمان بر صید گیتی
که چندان چرب پهلویی ندارد
۷نشاید شاهدی را کرم پیله
که بیش از چشم و ابرویی ندارد
۸چه بینی از عروسان بربری ناز
که الا فرق و گیسویی ندارد
۹بنازد بر جهان خاقانی ایراک
جهان امروز چون اویی ندارد
۱۰از آن در عدهٔ عزلت نشسته است
که از زن سیرتان شویی ندارد
۱۱که از سنجاب شب تا قاقم روز
دواج همتش مویی ندارد
۱۲دل خاقانی این زخم فلک راست
که آن چوگان جز این گویی ندارد
۱۳