ضماندار سلامت شد دل من
که دار الملک عزلت ساخت مسکن
۱امل چون صبح کاذب گشت کم عمر
چو صبح صادقم دل گشت روشن
۲به وحدت رستم از غرقاب وحشت
به رستم رسته گشت از چاه بیژن
۳شدستم ز انده گیتی مسلم
چو گشتم ز انده عزلت ممکن
۴نشاید بردن انده جز به اندوه
نشاید کوفت آهن جز به آهن
۵دلم آبستن خرسندی آمد
اگر شد مادر گیتی سترون
۶چو حرص آسود چه روزه چه روزی
چو دیده رفت چه روز و چه روزن
۷از آتش طعمه خواهم داد دل را
چو دل خرسند شد گو خاک خور تن
۸ببین هر شامگاهی نسر طائر
به خوان همتم مرغ مسمن
۹سلیمانوار مهر حسبی الله
مرا بر خاتم دل شد مبین
۱۰نه با یاران کمر بندم چو غنچه
نه بر خصمان سنان سازم چو سوسن
۱۱نخواهم چارطاق خیمهٔ دهر
وگر سازد طنابم طوق گردن
۱۲مرا یک گوش ماهی بس بود جای
دهان مار چون سازم نشیمن
۱۳جهان انباشت گوش من به سیماب
بدان تا نشنوم نیرنگ این زن
۱۴مرا دل چون تنور آتشین شد
از آن طوفان همی بارم به دامن
۱۵در این پیروزه طشت از خون چشمم
همه آفاق شد بیجاده معدن
۱۶اگر نه سرنگونسارستی این طشت
لبالب بودی از خون دل من
۱۷من اندر رنج و دونان بر سر گنج
مگس در گلشن و عنقا به گلخن
۱۸عجب ترسانم از هر ماده طبعی
اگرچه مبدع فحلم در این فن
۱۹لگامم بر دهان افکند ایام
که چون ایام بودم تند و توسن
۲۰زبان مار من یعنی سر کلک
کزو شد مهرهٔ حکمت معین
۲۱کشد چون مور بر کژدم دلان خیل
که خیل مور، کژدم راست دشمن
۲۲نبینی جز مرا نظمی محقق
نیابی جز مرا نثری مبرهن
۲۳نیازد جز درخت هند کافور
نیریزد جز درخت مصر روغن
۲۴نه نظم من به بیت کس مزور
نه عقد من به در کس مزین
۲۵نه پیش من دواوین است و دفتر
نه عیسی را عقاقیر است و هاون
۲۶ضمیر من امیر آب حیوان
زبان من شبان واد ایمن
۲۷کبوتر خانهٔ روحانیان را
نقطهای سر کلک من ارزن
۲۸سفال نو شود گردون چو باشد
عروس خاطرم را وقت زادن
۲۹برای قحط سال اهل معنی
همی بارم ز خاطر سلوی و من
۳۰اگر ناهید در عشرتگه چرخ
سراید شعر من بر ساز ارغن
۳۱ببخشد مشتری دستار و مصحف
دهد مریخ حالی تیغ و جوشن
۳۲ازین نورند غافل چند اعمی
بر این نطقند منکر چند الکن
۳۳ازین مشتی سماعیلی ایام
وزاین جوقی سرابیلی برزن
۳۴همه قلب وجود و شولهٔ عصر
نعایموار آتشخوار و ریمن
۳۵همه چون دیگ بیسر زاده اول
کنون سر یافته یعنی نهنبن
۳۶چون موسیجه همه سر بر هواکش
چو دمسیجه همه دم بر زمین زن
۳۷همه بیمغز و از بن یافته قدر
که از سوراخ قیمت یافت سوزن
۳۸عمود رخش را سازند قبله
نهند آنگاه تهمت بر تهمتن
۳۹حدیث کوفیان تلقین گرفته
به اسناد و بقال و قیل و عنعن
۴۰لقبشان در مصادر کرده مفعول
دو استاد این ز تبریز آن ز زوزن
۴۱فرنجک وارشان بگرفته آن دیو
که سریانی است نامش خرخجیون
۴۲نداند طبع این حاشا ز حاشا
نداند فهم آن بهمن ز بهمن
۴۳یکایک میوه دزد باغ طبعم
ولیک از شاخ بختم میوه افکن
۴۴مرا در پارسی فحشی که گویند
به ترکی چرخشان گوید که سنسن
۴۵چو من لاحول کردم طاعنان را
به گرد من کجا یارند گشتن
۴۶نه من دنبالشان دارم به پاسخ
نه جنگ حیز جوید گیو و بهمن
۴۷ز تف آه من آن دید خواهد
که از آتش نبیند هیچ خرمن
۴۸که با فیل آن کند طیر ابابیل
که نکند هیچ غضبان و فلاخن
۴۹تب ربع آمد ایشان را که نامم
به گرد ربع مسکون یافت مسکن
۵۰عجب نه گر شب میلاد احمد
نگون سار آمد اصنام برهمن
۵۱توئی خاقانیا سیمرغ اشعار
بر این کرکس شعاران بال بشکن
۵۲دهان ابلهان دارند، بردوز
بروت روبهان دارند، برکن
۵۳برای آنکه خرازان گه خرز
کنند از سبلت روباه درزن
۵۴چو شیر از بهر صید گاو ساران
لعاب طبع گرداگرد می تن
۵۵وفا اندک طلب زین دیو مردم
جفا بسیار کش زین سبز گلشن
۵۶به درگاه رسول الله بنه بار
که درگاه رسول اعلا و اعلن
۵۷مراد کاف و نون طاها و یاسین
که عین رحمت است از فضل ذوالمن
۵۸به دستش داده هفت ایوان اخضر
کلید هشت شادروان ادکن
۵۹