جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۰۴۳ نتیجه برای «سد» · صفحهٔ ۳۵۹ از ۴۲۱
- بخش ۱۴ - مناظرهٔ مرغ با صیاد در ترهب و در معنی ترهبی کی مصطفی علیهالسلام نهی کرد از آن امت خود را کی لا رهبانیة فی الاسلام جلال الدین محمد مولویخود کلوخ و سنگ کس را ره نزدزین کلوخان صد هزار آفت رسد
- بیست و یکم جلال الدین محمد مولویچون چنین روی بدیدی نظرت روشن شدپشت را باز شناسد نظر تو از رو
- بخش ۶۲ - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان میداد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن میکوفتی از کفهٔ آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر میدیدند منکر و آن برکت را نمیدیدند همچون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دید جلال الدین محمد مولویبود مردی صالحی ربانیایعقل کامل داشت و پایان دانیای
- فصل شصت و یکم - بعضی گفتهاند: «محبّت موجب خدمت است» و این چنين نیست جلال الدین محمد مولوی… و پای دیگرست. میگویند فلان زیردست فلانست و فلان را دست به چندین میرسد و فلان را سخن دست میدهد قطعاً غرض از آن دست و پا این دست و پا نیست، آن امیر آمد و ما را گرد کرد و خود رفت، همچنانکه زنبور موم را با عسل جمع کرد و …
- بخش ۳۱ ابوالقاسم فردوسیبدانست جاماسپ آن نیک و بدکه آن پادشاهی به بهمن رسد
- بخش ۱۹ ابوالقاسم فردوسیشناسد که این تخت و این فرهیکرا بود و دیهیم شاهنشهی
- بخش ۳ - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون را ابوالقاسم فردوسیبه مردی رسد بر کشد سر به ماهکمر جوید و تاج و تخت و کلاه
- بخش ۱۶ ابوالقاسم فردوسیبفرمود تا نام برنا و دهنویسد نویسندهٔ روزبه
- بخش ۱۰ ابوالقاسم فردوسینشیند چو دستور بر دست اویبه دریا رسد کارگر شست اوی
- بخش ۱۲ ابوالقاسم فردوسیسلیح سیاوش بپوشد بجنگنترسد ز پیکان تیر خدنگ
- بخش ۳۷ - گفتار اندر منفعت شراب خیام نیشابوری… کند و اغلب تندرست باشد، از جهت آنک تبها و بیماری که از خلطهای لزج و فاسد تولد کند و سبب آنک میخواره را گاه گاه می افتد، و گاه اسهال نگذارد که خلط بد در معده گرد آید. و گروهی زیرکان شراب را محک مرد خواندهاند، و گروهی ناق …
- شمارهٔ ۴۲ - در مدح نواب ظفرخان صائبز روی ناز قدم چون نهی به خانه زینز خرمی نرسد پای مرکبت به زمین
