جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۰۴۳ نتیجه برای «سد» · صفحهٔ ۳۶۶ از ۴۲۱
- شمارهٔ ۱۹۵ - مطلع سوم خاقانی شروانیحاسدش در حسرت اقبال و با کام دلشصدمهٔ ادبار خسف از خان و مان انگیخته
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - قصیده وحشی بافقیاسد را ز گردون مرس کرده چون سگشهاب آورد از پی پاسبانی
- بخش ۳۲ - عرض حال مصنف بحضور رحمة للعالمین اقبال لاهوریذوق حق ده این خطا اندیش رااینکه نشناسد متاع خویش را
- حکایت شمارهٔ ۱۶ سعدی شیرازی… ر هیأتِ درویشان. گفتم: چه حالت است؟ گفت: آن چنان که تو گفتی طایفهای حسد بردند و به خیانتم منسوب کردند و مَلِک، دامَ مُلْکُهُ، در کشفِ حقیقتِ آن استقصا نفرمود و یارانِ قدیم و دوستانِ حَمیم از کلمهٔ حق خاموش شدند و صحبتِ …
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ - در ستایش صاحب دیوان سعدی شیرازیطریق اهل نظر خامشی و حیرانیستکه در نهایت وصفت نمیرسد تحسین
- المجلس الثالث سعدی شیرازی… که چون نیمشبی بگذرد و دردسر خمار به پایان آید و مجلس آزادگان به آخر رسد، آن ملعون مطرود بدبخت دوزخی ابلیس به کوه دماوند برآید، طبلی از پوست سگ و دوالی از سیرُم ایل بیاورد و آن دوال بر آن طبل زدن گیرد، هر کجا از شرق تا غ …
- المجلس الثانی سعدی شیرازی… در طلبکاری ایشان نِه تا باشد که روزی از آن کون گندی به ریش و سبیل تو رسد. آخر دیدة عبرت باز کن که عمود مرده رنگت بر چه شکل است. حمدان است که قالب آن نمدان است. اگر از برای فَرج زنان بودی، شکل آن تبری بایستی.
- بخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی جلال الدین محمد مولویچون رسد در علم پس پر پا شودمر یقین را علم او بویا شود
- بخش ۱۱۵ - حکایت امرء القیس کی پادشاه عرب بود و به صورت عظیم به جمال بود یوسف وقت خود بود و زنان عرب چون زلیخا مردهٔ او و او شاعر طبع قفا نبک من ذکری حبیب و منزل چون همه زنان او را به جان میجستند ای عجب غزل او و نالهٔ او بهر چه بود مگر دانست کی اینها همه تمثال صورتیاند کی بر تختههای خاک نقش کردهاند عاقبت این امرء القیس را حالی پیدا شد کی نیمشب از ملک و فرزند گریخت و خود را در دلقی پنهان کرد و از آن اقلیم به اقلیم دیگر رفت در طلب آن کس کی از اقلیم منزه است یختص برحمته من یشاء الی آخره جلال الدین محمد مولویبهر استبقاء آن روحی جسدآفتاب از برف یکدم درکشد
- فصل پنجاه و نهم - مَافُضِّلَ اَبُوْبَکْرٍ بِکَثْرَةِ صَلوةٍ وَصَوْمٍ وَصَدَقَةٍ وُقِرَّ بِمَافِي قَلْبِهِ جلال الدین محمد مولوی… شیر دادن است؟» از شیر بماند، حالا میبینیم که به آن سبب شیر به وی میرسد. آخر اگر کسی درین فرو رود که «درین رکوع و سجود چه فایده است؟ چرا کنم؟» پیش امیری و رئیسی چون این خدمت میکنی و در رکوع میروی و چوک میزنی؛ آخر آن …
- بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزیطلب بیواسطهٔ کسب جلال الدین محمد مولویتا به مطلب در رسد هر طالبیتا به غرب خود رود هر غاربی
- فصل پنجاه دوم - پرسیدند معنی این بیت جلال الدین محمد مولوی… امی مثل زرد برنج و حلوا و غیره توانند خوردن تا قوّت گرفتن تا به جایی رسد که عسل را بیواسطه میخورد. پس دانستیم که نطقْ آفتابیست لطیف، تابان، دایماً غیرمنقطع. الّا تو محتاجی به واسطهٔ کثیف تا شعاع آفتاب را میبینی و حظ م …
