جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۷۶۱ نتیجه برای «آمد» · صفحهٔ ۴۰۸ از ۶۴۷
- شمارهٔ ۲۰۹ - در شکایت از زمان و مذمت اقران خاقانی شروانیبه صورت دو حرف کژ آمد دل، اماز دل راستگوتر گوائی نیابی
- بخش ۴۴ - امتحان کردن شیرین فرهاد را در عشق وحشی بافقیغرض هر کامت از من هست مقصودبخواه اکنون که آمد گاه بدرود
- بخش ۷ - حکایت وحشی بافقیدید برون آمده ماری عجببر تن او نقش و نگاری عجب
- عروس خیال از حجلهٔ اندیشه برون آوردن و او را در نظر ناظران جلوه دادن در تعریف بزمگاه سرور و صفت دامادی منظور وحشی بافقیدر آمد در بهشت بیقصوریدر او از هر طرف در جلوه حوری
- بخش ۶۱ - حضور اقبال لاهوریگم شدم اندر ضمیر کائناتچون رباب آمد بچشم من حیات
- شمارهٔ ۴ - رساله در عقل و عشق سعدی شیرازی… ر باشد ،وبه حجاب کدورات نفسانی از جمال مشاهدات روحانی محروم . پس واجب آمد مرید طریقت را به وسیلت علم ضروری، اخلاق حمیده حاصل کردن تا صفای سینه میسر گردد.چون مدتی برآید بامداد صفا ، با خلوت و با عزلت آشنایی گیرد و از صحبت …
- فصل هفدهم - این مقری قرآن را درست میخوانَد آری صورت قرآن را درست میخواند جلال الدین محمد مولوی… رفت کنیزکی دید؛ آواز داد آن شخص که «من مهمانم، المراد» و آنجا فرود آمد و نشست و آب خواست؛ آبش دادند که خوردن آن آب از آتش گرمتر بود و از نمک شورتر، از لب تا کام آنجا که فرو میرفت همه را میسوخت؛ این مرد از غایت شف …
- بخش ۶۰ - تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار را جلال الدین محمد مولویاز حضور نوربخش مصطفیپیش خاطر آمد او را آن دعا
- بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد جلال الدین محمد مولویخویشتن نشناخت مسکین آدمیاز فزونی آمد و شد در کمی
- مناجات جلال الدین محمد مولوی… ید. جانها همه روان شدند. در بیابان دراز، تشنهٔ آب حیات، این جهان پیش آمد همه درافتادند در وی. هر چند که قلاوزان و آبشناسان بانگ میزنند که اگرچه به آب حیات مانَد، اما آب حیات نیست. آب حیات در پیش است، ازین گذرید.
- بخش ۹۸ - توزیع کردن پایمرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره جلال الدین محمد مولویپای مرد آمد بدو دستش گرفتشد بگور آن کریم بس شگفت
- بخش ۳۱ ابوالقاسم فردوسیسپهدار ایران و توران دژمفراز آمدند اندر آن کین به هم
