جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۳۳۲ نتیجه برای «چند» · صفحهٔ ۴۱۰ از ۶۱۱
- غزل شمارهٔ ۳۱۳ حافظ شیرازیهرچند غرقِ بحرِ گناهم ز صد جهتتا آشِنایِ عشق شدم ز اهل رحمتم
- غزل شمارهٔ ۳۴۴ حافظ شیرازیهرچند کـآن آرامِ دل، دانم نبخشد کامِ دلنقشِ خیالی میکشم، فالِ دوامی میزنم
- غزل شمارهٔ ۳۵۲ حافظ شیرازیزلفِ دلبر دامِ راه و غمزهاش تیرِ بلاستیاد دار ای دل که چندینت نصیحت میکنم
- غزل شمارهٔ ۴۳۵ حافظ شیرازیسلطانِ من خدا را، زُلفَت شکست ما راتا کِی کُنَد سیاهی، چندین درازدستی؟
- غزل شمارهٔ ۴۳۹ حافظ شیرازیکی یافتی رقیب تو چندین مجال ظلم؟مظلومی ار شبی به در داور آمدی
- غزل شمارهٔ ۴۶۶ حافظ شیرازیچون عمر تبه کردم چندان که نگه کردمدر کنج خراباتی افتاده خراب اولی
- غزل شمارهٔ ۴۸۴ حافظ شیرازیادب و شرم تو را خسرو مهرویان کردآفرین بر تو که شایستهٔ صد چندینی
- غزل شمارهٔ ۴۹۴ حافظ شیرازیچَنْدان، چو صَبا بَر تو گُمارم دَمِ هِمَّتکز غُنْچِه چو گُل، خُرَّم و خَنْدان به دَرآیی
- حکایت شمارهٔ ۱ سعدی شیرازیحسن میْمندی را گفتند: «سلطان محمود چندین بندهٔ صاحبجمال دارد که هر یکی بدیعِ جهانیاند. چگونه افتاده است که با هیچ یک از ایشان میل و محبتی ندارد، چنان که با اَیاز که حسنی زیادتی ندارد؟» گفت: «هر چه به دل فرو آید، در دید …
- حکایت شمارهٔ ۳ سعدی شیرازیپارسایی را دیدم به محبّتِ شخصی گرفتار، نه طاقتِ صبر و نه یارایِ گفتار. چندان که ملامت دیدی و غَرامت کشیدی، ترکِ تَصابی نگفتی و گفتی:
- حکایت شمارهٔ ۴ سعدی شیرازیدزدی به خانهٔ پارسایی در آمد؛ چندان که جست چیزی نیافت. دلتنگ شد. پارسا خبر شد. گلیمی که بر آن خفته بود در راه دزد انداخت تا محروم نشود.
- حکایت شمارهٔ ۷ سعدی شیرازینه چندان بخور کز دهانَت برآیدنه چندان که از ضعف جانت برآید
