جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۰۳۹ نتیجه برای «آید» · صفحهٔ ۴۱۹ از ۵۰۴
- بخش ۲۰ - هم در عیان و بیچونی ذات و تحقیق صفات گوید عطار نیشابوریز احمد گر شوی واصل چو عطّارهزاران جان ترا آید پدیدار
- بخش ۵ - رزم خاقان چین با هیتالیان ابوالقاسم فردوسیبریشان سزد هرچ آید ز بدهم از شاه گفتار نیکو سزد
- بخش ۲۳ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه) عطار نیشابوریاناالحق گر تو خواهی زد در این دمبلا آید ابر جانت دمادم
- بخش ۴۲ - ذکر جنید بغدادی قدس اللّه روحه العزیز عطار نیشابوری… چنین است و چنین نیست هیچ چیز غیر او و اگر کسی شرح این سخن دهد مجلدی برآید فهم من فهم و گفت: ده هزار مرید صادق را با جنید در نهج صدق کشیدند و بر معرفت همه را به دریای قهر فرو بردند تا ابوالقاسم جنید را برسر آوردند و از ما …
- بخش ۲۱ - تمامی اشیا از یک نور واحدند عطار نیشابوریاز آن نورت اگر بوئی درآیدترا آن نور کلّی در رباید
- بخش ۲۲ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه) عطار نیشابورییقین شد بر دل عطار این دامکه بیرون آید از دامت سرانجام
- بخش ۲۶ - قول بیست و پنجم- اندر آنکه مردم از کجا آمد و کجا همی شود ناصرخسرو قبادیانی… ر مکانی و بر آنچه او اندر مکان نیست نیوفتد. و هر چه آن اندر چیزی پدید آید، از چیزی دیگر پدید آید، چو پدید آمدن نور اندر عالم از قرص آفتاب و پدید آمدن تری اندر خاک از آب و جز آن از چیزهایی (که) پدید آید اندر چیزهایی. و هر …
- بخش ۷۸ - ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی عطار نیشابوری… دم بسرم ندا کردند که ای بایزید به حرمت آن نور را به شفیع آر تا حاجت برآید گفتم خداوندا آن نور کیست هاتفی آواز دادکه آن نور بندهٔ خاص است و او را ابوالحسن گویند آن نور را شفیع آر تاحاجت تو برآید شیخ گفت: چون به خرقان رسید …
- بخش ۱۴ - ذکر بایزید بسطامی رحمة الله علیه عطار نیشابوریپس هر یکی را کاردی بداد که اگر نیز چنین سخنی آیدم بدین کاردها، مرا بکشید. مگر چنان افتاد که دیگر بار همان گفت. مریدان قصد کردند تا بکشندش. خانه از بایزید انباشته بود. اصحاب خشت از دیوار گرفتند و هر یکی کاردی میزدند. چن …
- غزل شمارهٔ ۲۶۱ حافظ شیرازیدرآ که در دلِ خسته، توان درآید بازبیا که در تنِ مُرده، رَوان درآید باز
- شمارهٔ ۲ سعدی شیرازیخیری که برآیدت به توفیق از دستدر حق کسی کن که درو خیری هست
- حکایت شمارهٔ ۸ سعدی شیرازینه هر سخن که برآید، بگوید اهلِ شناختبه سرِّ شاه سر خویشتن نشاید باخت
