جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۵۰۷ نتیجه برای «راز» · صفحهٔ ۴۴۷ از ۴۵۹
- بخش ۲۶ - الحکایت و الرموز و شرح حال آن جوان که عزم کعبه کرد عطار نیشابوریهر دو چشمش از رق ودندان درازچون بدید آن را و شد اندر گداز
- بخش ۴۳ - آگاهی یافتن شاه اسپاهان از بردن هرمز گل را عطار نیشابوریچو دراز برج گردون باز کردندکواکب خانهها را ساز کردند
- بخش ۶۰ - در صفت موی عطار نیشابوریز تو چون نیست مویی حصّهٔ منچو موی تو دراز این قصّهٔ من
- بخش ۴۶ - صفت شهر مصر، پوست پلنگی گاوها، مرغ خانگی بزرگ حبشیها، خرهای ابلق ناصرخسرو قبادیانیشهر مصر بر کنار نیل نهاده است، به درازی، و بسیار کوشکها و منظرها چنان است که اگر خواهند آب به ریسمان از نیل بردارند، اما آب شهر همه سقایان آورند از نیل، بعضی به شتر و بعضی به دوش و سبوها دیدم از برنج دمشقی که هریک سی من …
- بخش ۱۱۴ - صف نودم ناصرخسرو قبادیانی… هیولی و صورت یابد نهاده ، و همه جمله یک جسم گشته ، پس هیولی و صورت بفراز آوردن این طبیعت اندر خویشتن سزاوارتر از آن نیست که گوید طبایع چهارگانه مر هیولی و صورت فراز آورد و بخویشتن کشید ، و چون این شش چیز یکی سزاور تر از …
- بخش ۵۴ - صف چهل و دوم ناصرخسرو قبادیانی… این مردمان بمذهب حقیقت میل کنند و خواهند که سخن فلسفی و شرعی را بهم فراز آرند و مذهب ایشان آنست که برزخ این شخص مردم است و قول ایشان آنست که چون نفس مردم حقائق فلسفی و شریعتی و عقل و معقول بشناسد بعالم روحانی رسد و هیچ …
- شمارهٔ ۶ - در مدح جلال الدین شروان شاه اخستان خاقانی شروانیجو جو از زر منم در آن بازارکه ترازوش زلف جادوی توست
- شمارهٔ ۲۲۱ - در موعظه و حکمت و مرثیهٔ امام ناصر الدین ابراهیم خاقانی شروانیسرم زان جفت زانو شد که از تن حلقهای سازمدر آن حلقه ترازو دار بیّاعان روحانی
- فصل پنجاه و چهارم - گفت قاضی عزّالدّین سلام میرساند جلال الدین محمد مولوی… دن گرفت به تدریج به جایی رسید که بدان مثابتِ اولّ باز آمدند بعد مدّت دراز باز به آن ده اوّل جمع شدند، و به عیش و وصل و کنار مشغول گشتند از تلخی فراق یاد کردند آن آواز برآمد که یالیتَ رَبّ مُحمّدِ لم یخلق محمّداً چون جان …
- بخش ۱۴ ابوالقاسم فردوسیشما را همان رنج پیشست و ناززمانی نشیب و زمانی فراز
- بخش ۶ ابوالقاسم فردوسیکنون این یکی کار بایسته پیشفراز آمد و اینت شایسته خویش
- بخش ۹ ابوالقاسم فردوسییکی بآسمان برفرازید سرپر از خون دل از درد خسته جگر
