جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۲۹۱ نتیجه برای «زر» · صفحهٔ ۴۶۷ از ۵۲۵
- بخش ۲۹ - تدبیر کردن حکیم در ولادت فرزند بی موافقت زنان و دایه گرفتن از برای تربیت وی جامیدر کف او راحت آزردگانسیلی غفلت بر از افسردگان
- بخش ۹۹ - در بیان آنکه چون تالی کلام حق را سبحانه به واسطه دوام مراقبه متکلم عز شأنه دولت جمیعت خاطر و سعادت مشاهده دست دهد می باید که به ملاحظه تفاصیل معانی مشغول نشود تا ازدولت مشاهده باز نماند بلکه به ملاحظه اجمالی اکتفا کند و اگر نعوذبالله آن معنی در حجاب شود و خواطر پراکنده مستولی گردد به تأمل و تدبر در تفاصیل معانی بر وجهی که موافق شرع و سنت و مطابق اشارت کبراء امت باشد دفع آن خواطر بکند و در مذمت آنان که نه به این طریق در معانی آن غور کنند جامیهمچو این ابلهان بی فرجامکه به زرق فسون درین ایام
- بخش ۷ - چهره شاهد سخن به زیور خطاب آراستن و مهر ختم بر سعادت از خاتم نبوت خواستن جامیگوییا صیرفی ملک و ملکزد ازان سنگ زرت را به محک
- بخش ۳۳ - رسیدن کثیر به روضه پر غزالان و خبر آوردن پیش مجنون و جواب آن شنیدن جامییا خود زرهی نهفته در زنگپوشیده ز سبزه بر بدن تنگ
- بخش ۱۹ - عقد چهارم در استدلال به ظهور آثار وجود آفریدگار سبحانه ما اعز شأنه و ما اجلی برهانه جامیسوزن و رشته ز خورشید اندوختوصله زرد قصب بر وی دوخت
- بخش ۴۸ - رفتن مجنون به طفیل گدایان به خیمه گاه لیلی و شکستن لیلی کاسه وی را و رقص کردن مجنون از ذوق آن جامیگر جام مرا شکست یارمآزردگیی جز این ندارم
- بخش ۱۵۳ - قصه روستایی که درازگوش پیر لنگ پشت ریش به بازار خر فروشان برد، دلال فریاد برداشت که کی می خرد خری جوان روان تندرست، روستایی چون آن بشنید باور داشت و از فروختن درازگوش پشیمان شد جامیهست جوی بزرگ و نهر عظیمپیش او کم ز جدول تقویم
- بخش ۳۵ - خردنامه اسکندر جامیچو دارا به آن رای و فرهنگ خویششد آزرده تیغ سرهنگ خویش
- بخش ۴ - پایه معراج سخن را از قمه عرش گذرانیدن و به اول درجه از درجات معارج قدر او صلی الله علیه و سلم رسانیدن جامیاز زرده مهر گرمروتروز خنگ سپهر تیزدو تر
- قصیدهٔ شمارهٔ ۸ پروین اعتصامیچاره کن آزردگی آز راتا که بدکان عمل مومیاست
- شمارهٔ ۲۷ - برگ گریزان پروین اعتصامیستمکاری، نخست آئین گرگستچه داند بره کوچک یا بزرگست
- شمارهٔ ۵۶ - دریای نور پروین اعتصامیبالماس میزد چکش زرگریبهر لحظه میجست از آن اخگری
