جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶۴۵ نتیجه برای «چند» با فیلتر جامی · صفحهٔ ۵ از ۵۴
- بخش ۹ جامیمأمون غلامی داشت که ترتیب آب طهارت به عهده وی بود در هر چند روز آفتابه یا سطلی گم می شد یک روز مأمون با وی گفت: کاش آن آفتابه و سطلی که از ما می بری هم به ما فروشی گفت: همچنان کنم.
- بخش ۱۹ - فخرالدین اسعد گرگانی جامیفخری جرجانی - رحمه الله تعالی - از اماثل و افاضل روزگار است میزان کمال فضل و دقت شعر وی کتاب ویس و رامین است و آن در این روزگار مهجور و نایاب، و این چند بیت از مواضع متعدد آن کتاب است:
- بخش ۱۴ جامیشاعری به توقع فایده به در خانه معن زایده آمد چند روزی آنجا بود، بار نیافت. از باغبان وی التماس کرد که چون معن به باغ درآید و برکنار آب نشیند مرا آگاه کن! چون آن وقت درآمد باغبان وی را آگاه ساخت، این بیت را که:
- بخش ۳ جامیموشی چند سال در دکان خواجه بقال از نقلهای خشک و میوه های تر مالامال به سر می برد و از آن نعمتهای خشک و تر می خورد خواجه بقال آن را می دید و اغماض می کرد و از مکافات وی اعراض می نمود، تا روزی به حکم آنکه گفته اند:
- بخش ۶۰ - آگاه شدن شاه از رفتن سلامان و خبر نایافتن از حال وی و آیینه گیتی نمای را کار فرمودن و حال وی را دانستن جامیشه چو شد آگاه بعد از چند گاهزان فراق جانگداز عمر کاه
- بخش ۷۱ - در بیان آنکه انصاف به عیب خود پرداختن است و نظر به عیب دیگران نه انداختن جامیجامی این وعظ و تلخگویی چندخرده گیری و عیبجویی چند
- بخش ۱۲۴ - عقد سی و نهم در نصیحت نفس خود که از همه گرفتارتر است و به نصیحت سزاوارتر جامیجامی این پرده سرایی تا چندچون جرس هرزه درایی تا چند
- بخش ۳۲ - امیر علی شیر نوایی جامی… وایی - رحمه الله، و صاحب دولتی که زمان ما به وجود شریف او مشرف است هر چند پایه قدر وی نظر به مراتب جاه و حشمت و قرب پادشاه صاحب شوکت و قیاس به مناقب معنوی از فضل و ادب و فضایل موهوب و مکتسب از آن بلندتر است که وی را به ح …
- بخش ۵۸ - در ختم کتاب و خاتمه خطاب جامیهر چند چو بحر تلخکامیاین کام تو را بس است جامی
- شمارهٔ ۱ جامیاعراض کن ز شعر که شغلیست بس عریضاین چند روزه عمر به آن کی کند وفا
- شمارهٔ ۹ جامیبه جفا داغ دیگران مپسندچند می سوزیم به داغ جفا
- شمارهٔ ۲۷ جامیهر چند که بی تو زنده ام حیرانمزان کس که رخ تو دید و دور از تو بزیست
