جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۷۶۱ نتیجه برای «آمد» · صفحهٔ ۵۲۰ از ۶۴۷
- بخش ۱۰۲ - جواب گفتن خر روباه را کی توکل بهترین کسبهاست کی هر کسبی محتاجست به توکل کی ای خدا این کار مرا راست آر و دعا متضمن توکلست و توکل کسبی است کی به هیچ کسبی دیگر محتاج نیست الی آخره جلال الدین محمد مولویچون ز چشمه آمدی چونی تو خشکور تو ناف آهویی کو بوی مشک
- بخش ۸۱ - حکایت اشتر و گاو و قج که در راه بند گیاه یافتند هر یکی میگفت من خورم جلال الدین محمد مولویکه اکابر را مقدم داشتنآمدست از مصطفی اندر سنن
- بخش ۱۲۴ - حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق جلال الدین محمد مولویگر تو را صبری بدی رزق آمدیخویشتن چون عاشقان بر تو زدی
- بخش ۱۳۸ - رجوع کردن بدان قصه کی شاهزاده بدان طغیان زخم خورد از خاطر شاه پیش از استکمال فضایل دیگر از دنیا برفت جلال الدین محمد مولویعفو کرد آن شاه دریادل ولیآمده بد تیر اه بر مقتلی
- بخش ۹۰ - نوبت جستن رسیدن به نصوح و آواز آمدن که همه را جستیم نصوح را بجویید و بیهوش شدن نصوح از آن هیبت و گشاده شدن کار بعد از نهایت بستگی کماکان یقول رسول الله صلی الله علیه و سلم اذا اصابه مرض او هم اشتدی ازمة تنفرجی جلال الدین محمد مولویجمله را جستیم پیش آی ای نصوحگشت بیهوش آن زمان پرید روح
- بخش ۱۱۰ - قصهٔ خلیفه کی در کرم در زمان خود از حاتم طائی گذشته بود و نظیر خود نداشت جلال الدین محمد مولویبحر و در از بخششش صاف آمدهداد او از قاف تا قاف آمده
- بخش ۲۹ - رجوع به حکایت ذاالنون رحمة الله علیه جلال الدین محمد مولویبا ادب گفتند ما از دوستانبهر پرسش آمدیم اینجا بجان
- بخش ۸۰ - قصهٔ آن شخص کی اشتر ضالهٔ خود میجست و میپرسید جلال الدین محمد مولویآمده در بار کردن کارواناشتر تو زان میان گشته نهان
- بخش ۱۲۰ - تسلیم کردن مرد خود را به آنچ التماس زن بود از طلب معیشت و آن اعتراضِ زن را اشارات حق دانستن. به نزد عقلِ هر داننده ای هست، که با گردنده گرداننده ای هست جلال الدین محمد مولویگفت خصم جانِ جان چون آمدمبر سر جان من لگدها چون زدم
- بخش ۲۶ - قصهٔ خواب دیدن فرعون آمدن موسی را علیه السلام و تدارک اندیشیدن جلال الدین محمد مولویجهد فرعونی چو بی توفیق بودهرچه او میدوخت آن تفتیق بود
- بخش ۱ ابوالقاسم فردوسیچنان دان که دادست و بیداد نیستچو داد آمدش جای فریاد نیست
- بخش ۳ - بنیان کردن آهنگری و صنعتهای دیگر به دست هوشنگ ابوالقاسم فردوسیچو پیش آمدش روزگار بهیاز او مردری ماند تخت مهی
