اگر تندبادی براید ز کنج
بخاک افگند نارسیده ترنج
۱ستمکاره خوانیمش ار دادگر
هنرمند دانیمش ار بیهنر
۲اگر مرگ دادست بیداد چیست
ز داد این همه بانگ و فریاد چیست
۳ازین راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر ترا راه نیست
۴همه تا در آز رفته فراز
به کس بر نشد این در راز باز
۵برفتن مگر بهتر آیدش جای
چو آرام یابد به دیگر سرای
۶دم مرگ چون آتش هولناک
ندارد ز برنا و فرتوت باک
۷درین جای رفتن نه جای درنگ
بر اسپ فنا گر کشد مرگ تنگ
۸چنان دان که دادست و بیداد نیست
چو داد آمدش جای فریاد نیست
۹جوانی و پیری به نزدیک مرگ
یکی دان چو اندر بدن نیست برگ
۱۰دل از نور ایمان گر آگندهای
ترا خامشی به که تو بندهای
۱۱برین کار یزدان ترا راز نیست
اگر جانت با دیو انباز نیست
۱۲به گیتی دران کوش چون بگذری
سرانجام نیکی بر خود بری
۱۳کنون رزم سهراب رانم نخست
ازان کین که او با پدر چون بجست
۱۴