چو بنشست بر تخت شاه اردشیر
از ایران برفتند برنا و پیر
۱بسی نامداران گشته کهن
بدان تا چگونه سرآید سخن
۲زبان برگشاد اردشیر جوان
چنین گفت کای کار دیده گوان
۳هر آنکس که برگاه شاهی نشست
گشاده زبان باد و یزدان پرست
۴بر آیین شاهان پیشین رویم
همان از پس فره و دین رویم
۵ز یزدان نیکی دهش یاد باد
همه کار و کردار ما داد باد
۶پرستندگان راهمه برکشیم
ستمگارگان را به خون درکشیم
۷بسی کس به گفتارش آرام یافت
از آرام او هرکسی کام یافت
۸به پیروز خسرو سپردم سپاه
که از داد شادست و شادان ز شاه
۹به ایران چو باشد چنو پهلوان
بمانید شادان و روشن روان
۱۰