جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۵۷۷ از ۱٬۶۳۸
- بخش ۱۸ - اندرز میر نجات نقشبند المعروف به بابای صحرائی که برای مسلمانان هندوستان رقم فرموده است اقبال لاهوریزیر خاکستر شرار اندوختنشعله گردیدن نظرها سوختن
- بخش ۱۴۰ - موسیقی اقبال لاهوریغم دو قسم است ای برادر گوش کنشعلهٔ ما را چراغ هوش کن
- بخش ۷ - فقر اقبال لاهوریفقر کار خویش را سنجیدن استبر دو حرف لا اله پیچیدن است
- حکایت شمارهٔ ۲۰ سعدی شیرازیانگور نوآورده تُرُش طعم بُوَدروزی دو سه صبر کن که شیرین گردد
- مقدمهٔ علی بن احمد بن ابی بکر بیستون (گردآورندهٔ دیوان شیخ سعدی، ۷۳۴ هجری قمری) سعدی شیرازی… تائب هل من سائل هل من مستغفر». بخشایندهای که تار عنکبوت را سدّ عصمت دوستان کرد. جباری که نیش پشهٔ ضعیف را تیغ قهر دشمنان گردانید. در فطرت کائنات به وزیر و مشیر و ظهیر و دبیر صاحب تدبیر محتاج نگشت. آدمی را به فضیلت نطق …
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۹ جلال الدین محمد مولویکلاه پاسبانانه قبای پاسبانانهولیک از های های او دو عالم در امانستی
- بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان جلال الدین محمد مولویبعد سه روز و سه شب حیران و زاربر دکان بنشسته بُد نومیدوار
- بخش ۸۰ - حکایت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود و آن کی به منزل قوتی یافتند و ترسا و جهود سیر بودند گفتند این قوت را فردا خوریم مسلمان صایم بود گرسنه ماند از آنک مغلوب بود جلال الدین محمد مولویبا دو گمره همره آمد مؤمنیچون خرد با نفس و با آهرمنی
- بخش ۹ - گمان بردن کاروانیان که بهیمهٔ صوفی رنجورست جلال الدین محمد مولویهر که در دنیا خورد تلبیس دیووز عدو دوسترو تعظیم و ریو
- بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره جلال الدین محمد مولوییوسف و موسی ز حق بردند نوردر رخ و رخسار و در ذات الصدور
- فصل چهل و نهم - گفت ما جمله احوال آدمی را یک به یک دانستیم جلال الدین محمد مولوی… ینه را به صد جان میطلبد زیرا که روی آینه مظهر حسن اوست. یوسف مصری را دوستی از سفر رسید گفت: «جهت من چه ارمغان آوردی؟» گفت: «چیست که ترا نیست و تو بدان محتاجی؟ الاّ جهت آنک از تو خوبتر هیچ نیست؛ آینه آوردهام تا هر لحظه …
- فصل پنجاه و یکم - سؤال کردند از تفسير این بیت جلال الدین محمد مولویولیکن هوا چون به غایت رسدشود دوستی سر به سر دشمنی
