جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۵۸۶ از ۱٬۶۳۸
- بخش ۳۶ - در توصیف دشتی که رشک گلزار بهشت بود و تفرج شیرین در آن دشت و رسیدن نامهٔ خسرو به او وحشی بافقیدر او رضوان به منت گشته مزدورز خاکش برده عطر طره حور
- بخش ۱ - پیشکش به حضور اعلیحضرت امیرامان الله خان فرمانروای دولت مستقلهٔ افغانستان خلد الله ملکه و اجلاله اقبال لاهوریاو چو بلبل در چمن فردوس گوشمن بصحرا چون جرس گرم خروش
- بخش ۵۷ - نمودار میشود روح ناصر خسرو علوی و غزلی مستانه سرائیده غائب میشود اقبال لاهوریهمت دونش از آن انبارِ دُرمیشود خوشنود با زنگ شتر»
- فصل پنجاه و هشتم - گفت که آن منجّم میگوید که غيرافلاک جلال الدین محمد مولوی… چون دانی؟. چندین هزار اندیشه و احوال بر تو میآید به دست تو نیست و مقدور و محکوم تو نیست و اگر مَطلَع این را دانستیی که از کجاست، آن را افزودیی. ممرّیست این جمله چیزها را بر تو و تو بیخبر که از کجا میآید و به کجا میر …
- بخش ۳۴ - انکار فلسفی بر قرائت ان اصبح ماکم غورا جلال الدین محمد مولویشب بخفت و دید او یک شیرمردزد طبانچه هر دو چشمش کور کرد
- بخش ۱۵۸ - پرسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم مر زید را که امروز چونی و چون برخاستی و جواب گفتن او که اصبحت ممنا یا رسول الله جلال الدین محمد مولویهشت جنت هفت دوزخ پیش منهست پیدا همچو بت پیش شمن
- بخش ۷۳ - فیما یرجی من رحمة الله تعالی معطی النعم قبل استحقاقها و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و رب بعد یورث قربا و رب معصیة میمونة و رب سعادة تاتی من حیث یرجی النقم لیعلم ان الله یبدل سیاتهم حسنات جلال الدین محمد مولویجان عالم سوی عالم میدودروح ظالم سوی ظالم میدود
- بیست و هشتم جلال الدین محمد مولویامروز خلقی سوخته، در تو نظرها دوختهتا خود کِرا پیش از همه امروز در بَر میکشی
- بخش ۱۳۸ - قبول کردن خلیفه هدیه را و عطا فرمودن با کمال بینیازی از آن هدیه و از آن سبو جلال الدین محمد مولویزانک سگ چون سیر شد سرکش شودکی سوی صید و شکار خوش دود
- بخش ۴۷ - بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی جلال الدین محمد مولویهست او مقراض احقاد و جدالقاطع جن دو خصم و قیل و قال
- فصل دوم - گفت که شب و روز، دل و جانم به خدمت است جلال الدین محمد مولوی… باشد در نماز نشاید پدر و برادر را پرسیدن و تعظیم کردن و بیالتفاتی به دوستان و خویشان در حالت نماز عین التفات است و عین نوازش زیرا چون به سبب ایشان خود را از طاعت و استغراق جدا
- بخش ۶۹ ابوالقاسم فردوسیبگاهی که رفت آفریدون گردوزان تازیان نام مردی ببرد
