جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۳۳۲ نتیجه برای «چند» · صفحهٔ ۵۹۹ از ۶۱۱
- بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده نظامی گنجویکه چندان که اندیشه گردد بلندسر خود برون ناوَرَد زین کمند
- بخش ۲۹ - رسیدن اسکندر به پیغمبری نظامی گنجویدگر آنکه بر قصد چندین گروهسپه چون کشم در بیابان و کوه ؟
- بخش ۲۲ - لشکر کشیدن خاقان چین به جنگ بهرامگور نظامی گنجویکشت چندان از آن سپاه به تیرکه زمین نرم شد ز خون چو خمیر
- بخش ۴۱ - رسیدن نامهٔ اسکندر به کید هندو نظامی گنجویچو شد هفته و کار شد ساختهبه سیچنده ازکار پرداخته
- شمارهٔ ۳ جامیبه پشت باز فتادم نخست یک چندیبدان مثابه که باشد طبیعت اطفال
- گفتار چهل و هفتم ناصرخسرو قبادیانی… گفت بها ندارم آن اعرابی گفت چون از غنیمت بیاری بده امیرالمومنین گفت بچند فروشی اعرابی گفت بصد و نوزده درم که آن را بکسی می باید داد پس امیرالمومنین گفت خریدم اعرابی گفت فروختم مهار اشتر را بدست امیرالمومنین علی داد امیر …
- بخش ۶۲ - صفت اندرون کعبه ناصرخسرو قبادیانی… خته سنگی سبز نهاده است بر شکل محرابی که آب ناودان بر آن افتد و آن سنگ چندان است که مردی بر آن نماز تواند کردن، و مقام ابراهیم علیه السلام بر آن جاست و آن را در سنگی نهاده است و غلاف چهارسو کرده که بالای مردی باشد از چوب …
- بخش ۱۲ - صف هشتم ناصرخسرو قبادیانی… رگ بودی، از بهر آنک عقوبت ایشان سخت بزرگ است و چون سول مصطفی بکالبد همچند دیگر مردمان بود و همچنان کالبد او را به خاک اندر بایست کرد. ندانستیم که ثواب مر نفس راست نه مر جسم را. و دلیل دیگر بر آنک ثواب و عقاب مر نفس راست …
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱ سعدی شیرازیچندین هزار سکهٔ پیغمبری زدهاول به نام آدم و آخر به مصطفی
- فصل پنجاهم - همه چیز را تا نجویی نیابی، جز این دوست را تا نیابی نجویی جلال الدین محمد مولوی… لب است که هُوَ الطاّلِبُ وَالْغَالِبُ پس مقصود ازین آنست که «ای آدمی چندانکه تو درین طلبی که حادث است و وصف آدمی است از مقصود دوری، چون طلبِ تو در طلبِ حقّ فانی شود و طلب حق بر طلب تو مستولی گردد تو آنگه طالب شوی به …
- مناجات جلال الدین محمد مولویتا چندکنم ز مرگ فریادگر مرگم از اوست مرگ من باد
- فصل اول - یکی میگفت که مولانا سخن نمیفرماید جلال الدین محمد مولوی… د، اکنون ایشان را شصت و یا صد و یا هزار گوی و این را یکی، بلک ایشان هیچند و این، هزار و صدهزار و هزاران هزار «قَلِیْلٌ اِذَا عُدُّوا کَثِیْرٌ اِذَا شَدُّوا». پادشاهی، یکی را صد مرده نان پاره داده بود، لشکر عتاب میکردن …
