جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۴۲۹ نتیجه برای «روی» · صفحهٔ ۶۰۴ از ۱٬۰۳۶
- بخش ۵۸ - در دریا نشستن سلامان و ابسال و به جزیره خرم رسیدن و در آنجا آرام گرفتن و مقیم شدن جامیکوه پیکر موج ها در اضطرابگشته کوهستان از آنها روی آب
- بخش ۱۲ - خواب کردن حبشی و باز بردن دایه وی را به خانه جامیابروی او که در جهان طاق استقبله عاشقان مشتاق است
- بخش ۸ - گوش خالی فرزند ارجمند را به گوهر پند گوهر بند کردن و لوح ساده اش را به نقوش نصیحت نشانمند ساختن جامیبه طاعت چه حاصل که پشتت دوتاستچو روی دلت نیست با قبله راست
- بخش ۵۹ - فرستادن پدر ریا را بعد از چهل روز همراه عیینه به مدینه و پیش گرفتن حرامیان و هلاک شدن بر دست ایشان جامیزندگی بی وی از وفا نشمردروی بر روی او نهاد و بمرد
- بخش ۴۵ - فرستادن زلیخا دایه را به نزدیک یوسف علیه السلام و مطالبه مقصود کردن و ابا نمودن وی از آن جامیز بستان جمال و گلشن نازنرسته چون قدت سروی سرافراز
- بخش ۳۳ - داستان جهانگیری اسکندر و عمارت شهرها و اختراع کارهای وی بر سبیل اجمال جامیبه محدود آورد روی از حدودفرو ریخت باران احسان و جود
- بخش ۶۱ - عقد هژدهم در رضا که گره کراهت از دل گشادن است و تلخی ها را چاشنی شیرین دادن جامینستی بحر، فغان چندین چیسترویت از باد هوا پر چین چیست
- بخش ۵ - مناجات در تضرع و ابتهال به حضرت ذوالجلال والافضال جل جلاله و عم نواله جامیرویش از آتش کنشت سیاهخویش از فعلهای زشت تباه
- بخش ۹ - داستان مایل شدن مجنون به یکی از خوبان قبایل و محبوبان شیرین شمایل و از غیرت التفات وی با دیگری دل از وی برداشتن و هر دو را به هم بگذاشتن جامیدزدیده به روی او نظر کرددر جان وی آن نظر اثر کرد
- بخش ۱۱ جامیاعرابی روی به حجاج کرد و گفت: تو چه کسی ای مرد؟ گفت: این چه سؤال است که می کنی. گفت: این مرغ مرا خبر داد که لشکری می رسد که سردار ایشان تویی. در این سخن بود که لشکریان وی رسیدند و بر وی سلام گفتند. اعرابی چون آن را بدید …
- بخش ۵۴ - مقاله هفدهم در اشارت به حسن خوبان و جمال محبوبان که دلفریب ترین گل این بهارستانند و ناشکیب ترین نقش این نگارستان جامیقد تو سرویست بهشتی چمنروی تو شمعیست سپهر انجمن
- بخش ۱۰ جامی… یدم که هر روز تو را می بینم که سوار می شوی و زود می آیی، به چه کار می روی؟ گفت: ابراهیم بن سلیمان پدر مرا کشته است شنیدم که پنهان شده است، هر روز می روم به امید آنکه شاید که او را بیابم و به قصاص پدر خود برسانم.
