جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴٬۱۹۳ نتیجه برای «سوز» · صفحهٔ ۸۱ از ۳۵۰
- بخش ۳۹ - آگاهی مجنون از وفات مادر نظامی گنجویتا هست به چون خودی نیازتبا سوز بود همیشه سازت
- بخش ۸۷ - سرود گفتن باربد از زبان خسرو نظامی گنجویتو گر سازی وگرنه من برآنمکه سوزم در غمت تا میتوانم
- بخش ۱۹ - ثمره خلوت دوم نظامی گنجویدل به تمنا که «چه بودی ز روزگر شب ما را نشدی پرده سوز؟
- بخش ۲۲ - نمودن شاپور صورت خسرو را بار سوم نظامی گنجویوز آن جا تا در دیر پریسوزپریدند آن پریرویان به یک روز
- بخش ۱۵۵ - هشام بن عبدالملک در طواف کعبه بود هر چند خواست که حجرالاسود را استلام کند به واسطه ازدحام طایفان میسرش نشد به جانبی بنشست و مردم را نظاره می کرد. ناگاه حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین بن علی رضی الله عنهم حاضر شد و به طواف خانه اشتغال نمود چون به حجرالاسود رسید همه مردمان به یک جانب شدند تا نقبیل حجرالاسود کرد یکی از اعیان شام که همراه هشام بود پرسید که این چه کس است؟ هشام گفت نمی شناسم از ترس آنکه مبادا اهل شام به وی رغبت نمایند. فرزدق شاعر آنجا حاضر بود گفت من می شناسمش و در جواب سائل قصیده ای انشا کرد بیست بیت کما بیش در تعریف و تمدیح امام زین العابدین رضی الله عنه جامیطلعتش آفتاب روز افروزروشنایی فزای و ظلمت سوز
- بخش ۱۲ - خواب کردن حبشی و باز بردن دایه وی را به خانه جامیناشده بر مراد خود فیروزماتمی در گرفت عالم سوز
- بخش ۴۵ - فرستادن زلیخا دایه را به نزدیک یوسف علیه السلام و مطالبه مقصود کردن و ابا نمودن وی از آن جامیرضا ده تا ز لعلت کام گیردبود سوز دلش آرام گیرد
- بخش ۷۰ - خواب دیدن یوسف علیه السلام مادر و پدر را و از خدای تعالی وفات خود طلبیدن و اضطراب زلیخا جامیبه سر برد اینچنین در گریه و سوزنه شب را گفت شب نی روز را روز
- بخش ۳۷ - رسدن زلیخا به درگاه پادشاه و سبب ازدحام پرسیدن و جمال یوسف را علیه السلام دیدن و وی را شناختن جامیولی جانش ازان معنی خبر داشتز داغ شوق سوزی در جگر داشت
- بخش ۳۶ - رسیدن مجنون در قافله لیلی به کعبه و در مناسک حج با وی عشق باختن جامیآن راند به سوز و درد محملوین ماند ز گریه پای در گل
- بخش ۵۱ - داستان رسیدن سکندر در سفر دریا به فرشته کوه قاف و طلب نصیحت از وی جامیوگر خواهد آنسان کند روز توکه از حد رود گریه و سوز تو
- بخش ۱۴ - جواب گفتن پدر پسر را جامیحس این آفتاب هستی سوزعشق آن صبح آفتاب افروز
