جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۸۵۵ از ۱٬۰۳۳
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۲ جلال الدین محمد مولوینه تو اجزای آبی را بدادی تابش جوهرنه تو اجزای خاکی را بدادی حله خضرایی
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۷ جلال الدین محمد مولویبه بزمش جانهای ما ندانستی سر از پایاناگر نه هجر بدمستش به بدمستی و جنگستی
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۱ جلال الدین محمد مولویوگر از راه اندیشه بدین مستان رهی بودیخرد در کار عشق ما چرا بیدست و پایستی
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۴ جلال الدین محمد مولویدلم همراه ایشان شد که شبشان پاسبان باشداگر پیدا بدی پاسش یکی همراه نغنودی
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۵ جلال الدین محمد مولویگر آن معشوق معشوقان بدیدستی به مکر و فنروانها ذوفنون گشتی و هر یک فن بخندیدی
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۲ جلال الدین محمد مولویلطیفان و ظریفانی که بودستند در عالمرمیده و بدگمان بودند همچون کبک کهساری
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۳ جلال الدین محمد مولویچه کوتاه است پیش من شب و روز اندر این مستیز روز و شب رهیدم من بدین مستی و خماری
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۶ جلال الدین محمد مولویتن عاشق چو رنجوران فتاده زار بر خاکینیابد گرد ایشان را به معنی مه به سیاری
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۰ جلال الدین محمد مولوییکی قطره شود گوهر چو یابد او علف از توکه قافی شود ذره چو دربندی و بستیزی
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۷ جلال الدین محمد مولویکه تا زین دام و زین ضربت کشاکش یابد این وحشینماند ناز و تندی او شود همراز و هم رامی
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۰ جلال الدین محمد مولویبدم دامن کشان تا تو ز من دامن کشیدستیز اشک خون همیریزم در این دامن نمیآیی
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۱ جلال الدین محمد مولویگر دیده ببندی تو ور هیچ نخندی توفر تو همیتابد از تابش پیشانی
