جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۹۷ از ۱٬۱۳۷
- بخش ۹۵ - حکایت دیدن خر هیزمفروش با نوایی اسپان تازی را بر آخر خاص و تمنا بردن آن دولت را در موعظهٔ آنک تمنا نباید بردن الا مغفرت و عنایت و هدایت کی اگر در صد لون رنجی چون لذت مغفرت بود همه شیرین شود باقی هر دولتی کی آن را ناآزموده تمنی میبری با آن رنجی قرینست کی آن را نمیبینی چنانک از هر دامی دانه پیدا بود و فخ پنهان تو درین یک دام ماندهای تمنی میبری کی کاشکی با آن دانهها رفتمی پنداری کی آن دانهها بیدامست جلال الدین محمد مولویمیر آخر دید او را رحم کردکه آشنای صاحب خر بود مرد
- بخش ۴ - التماس کردن همراه عیسی علیه السلام زنده کردن استخوانها از عیسی علیه السلام جلال الدین محمد مولویگشت با عیسی یکی ابله رفیقاستخوانها دید در حفرهٔ عمیق
- سیوچهارم جلال الدین محمد مولویبسی دیدم درختی رسته از خاککی دید از خاک رسته آسمانی؟!
- بخش ۱۲۰ - رجوع کردن به قصهٔ آن شخص کی به او گنج نشان دادند به مصر و بیان تضرع او از درویشی به حضرت حق جلال الدین محمد مولویخواب دید او هاتفی گفت ، او شنیدکه غنای تو به مصر آید پدید
- بخش ۸ - گفتن زن کی او در بند جهاز نیست مراد او ستر و صلاحست و جواب گفتن صوفی این را سرپوشیده جلال الدین محمد مولویگفت صوفی خود جهاز و مال مادید و میبیند هویدا و خفا
- بخش ۱۰۸ - تضرع آن شخص از داوری داود علیه السلام جلال الدین محمد مولوینور این دانی که حیوان دید همپس چه کرمنا بود بر آدمم
- بخش ۷۱ - تشبیه بند و دام قضا به صورت پنهان به اثر پیدا جلال الدین محمد مولویدیدن آن بند احمد را رسدبر گلوی بسته حبل من مسد
- بخش ۷۳ - مژده بردن خرگوش سوی نخچیران کی شیر در چاه فتاد جلال الدین محمد مولویشیر را چون دید در چَه کُشته، زارچرخ میزد شادمان تا مرغزار
- بخش ۴ - در حجره گشادن مصطفی علیهالسلام بر مهمان و خود را پنهان کردن تا او خیال گشاینده را نبیند و خجل شود و گستاخ بیرون رود جلال الدین محمد مولویمصطفی میدید احوال شبشلیک مانع بود فرمان ربش
- بخش ۱۰ - وا نمودن پادشاه به امرا و متعصبان در راه ایاز سبب فضیلت و مرتبت و قربت و جامگی او بریشان بر وجهی کی ایشان را حجت و اعتراض نماند جلال الدین محمد مولویکاروانی دید از دور آن ملکگفت امیری را برو ای مؤتفک
- بخش ۱۶۴ - صفت کردن مرد غماز و نمودن صورت کنیزک مصور در کاغذ و عاشق شدن خلیفهٔ مصر بر آن صورت و فرستادن خلیفه امیری را با سپاه گران بدر موصل و قتل و ویرانی بسیار کردن بهر این غرض جلال الدین محمد مولوینقش در کاغذ چو دید آن کیقبادخیره گشت و جام از دستش فتاد
- بخش ۴۳ - بیان آنک کشتن خلیل علیهالسلام خروس را اشارت به قمع و قهر کدام صفت بود از صفات مذمومات مهلکان در باطن مرید جلال الدین محمد مولویچون بدید آن چشمهای پرخمارکه کند عقل و خرد را بیقرار
