جهان اندر گشاده شد جهانی
که وصف او نیاید در زبانی
۱حیاتش را نباشد خوف مرگی
بهارش را نگرداند خزانی
۲در و دیوار او افسانه گویان
کاوخ و سنگ او اشعار خوانی
۳چو جغذ آنجا رود، طاوس گردد
چو گرگ آنجا رود، گردد شبانی
۴به رفتن چون بود، تبدیل حالی
نه نقلی از مکانی تا مکانی
۵بخارستان پا بر جای بنگر
ز نقل حال گردد گلستانی
۶ببین آن صخره پا بر جای مانده
چه سیران کرد، تا شد لعل کانی
۷بشوی از آب معنی دست صورت
که طباخان بگسردند خوانی
۸ملایک بین بزاییده ز دیوان
نزاید اینچنینی، آنچنانی
۹بسی دیدم درختی رسته از خاک
کی دید از خاک رسته آسمانی؟!
۱۰چو یخرج حی من میت عیان شد
جماد مرده شد صاحب عیانی
۱۱ز قطرهٔ آب دیدم که بزاید
قبای ، رستمی، یا پهلوانی
۱۲ندیدم من که از باد خیالی
برون آید بهشتی یا جنانی
۱۳ز ترجیع این غزل را ترجمان کن
به نوعی دیگرش شرح و بیان کن
۱۴ایا دری که صد رو مینمایی
هزاران در ز هرسو میگشایی
۱۵ولیک از عزت و اشراف و غیرت
خفا اندر خفا اندر خفایی
۱۶