قصابی سوی گولی گوشت انداخت
چو دیدش زفت گوشت گاو پنداشت
۱یکی ران دگر سوی وی افکند
بگفتا «گاو مردهست این زهی گند»
۲خدا بخشید آنچ اسباب کامست
تو گفتی «چیست این؟» خود داد عامست
۳کنون شد عام کان با تو بپیوست
نجس شد چونک در کردی درو دست
۴نسازد گول را بخل و سخاوت
که گردد هر دوش مایهٔ عداوت
۵گریز از گول اندر سور و ماتم
چو عیسی ای پدر والله اعلم
۶