جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۰ نتیجه برای «یکی» با فیلتر عطار، سایر قالبها · صفحهٔ ۱ از ۲
- بخش ۳ - الحكایة و التمثیل عطار نیشابوریآن یکی در پیش شیر دادگرذم دنیا کرد بسیاری مگر
- بخش ۴۷ - سؤال کردن در علم تفسیر فرماید رحمةاللّه عطار نیشابوریز دانائی یکی پرسید کای پیرهمی گوئی همیشه سرّ تفسیر
- بخش ۱ - المقالة الحادیة و العشرون عطار نیشابوریآن یکی فرمانده دیو و پریوان دگر را هر دو کون انگشتری
- شمارهٔ ۳ عطار نیشابوریاز خاک یکی سواد افتدوز آب درو بلاد احکم
- بخش ۹۵ - ذکر شیخ ابوالفضل حسن عطار نیشابوری… باشم گفت: من یحبوهم و یحبونه برخواندم هفتصد تفسیر کرد که مکرر نبود و یکی یکی مشابه نشد تا صبح برآمد او گفت: شب برفت و ما هنوز از اندوه و شادی ناگفته و حدیث ما به پایان نرسید گفتم سر چیست گفت: توئی گفتم سرسر چیست گفت: هم …
- شمارهٔ ۱ عطار نیشابوریچو خوشه ده زبان گشته نهم چرخصفاتت صد یکی تقریر داده
- بخش ۵۳ - ذکر سمنون محب قدس الله روحه العزیز عطار نیشابوری… نه در شأن ایشان است یعنی علم محبان است سمنون خود را در آن میان انداخت یکی بیامد او را از میان ایشان برون کرد سمنون فریاد برآورد که چرا برون میکنی گفت: از آنکه این علم محبان است و تو از ایشان نیستی گفت: آخر مرا سمنون محب …
- بخش ۳۹ - ذکر منصور عمار قدس الله روحه العزیز عطار نیشابورینقلست که روزی مجلس میگفت: یکی رقعه بوی داد این بیت بود بر آن نوشته
- بخش ۴۳ - ذکر عمرو بن عثمان مکی قدس الله روحه العزیز عطار نیشابوری… ار هست نگردد بدرگاه عزت نرسد پس جنید گفت: من از این دو هزار کوه آتشین یکی بیش بسر نبردهام جریری گفت: دولت ترا که آخر یکی بریدی که من هنوز سه قدم بیش نبریدهام شبلی بهای های بگریست و گفت: خنک ترا ای جنید که یک کوه آتشین …
- بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم عطار نیشابوریانبیا از نسل تو پیدا شوندهر یکی سر فتنهٔ غوغا شوند
- مقدمه عطار نیشابوری… دیگران قیاس نباید کرد که این دو مثلّت که از عطار در عالم یادگار ماند: یکی خسرونامه و اسرارنامه و مقامات طیور و دوم دیوان و مصیبت نامه و مختارنامه، در مثمّنِ هشت فردوس مُرَبَّع نشینانِ (عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلین) چون حُجْره …
- بخش ۲۰ - ذکر داود طائی قدس الله روحه عطار نیشابورییکی دیگر گفت: پیش او رفتم. سبویی آب دیدم در آفتاب نهاده. گفتم: چرا در سایه ننهی؟ گفت: چون آنجا بنهادم سایه بود. اکنون از خدای شرم دارم که از بهر نفس تنعم کنم.
