جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱٬۲۹۹ نتیجه برای «دید» با فیلتر جامی · صفحهٔ ۱ از ۱۰۹
- بخش ۱۴ - به خواب دیدن عبدالله عمر رضی الله عنهما بعد از دوازده سال پدر خود را و خبر دادن وی از مناقشه در حساب و مضایقه در حقوق عباد جامیدید پور عمر به چشم خیالمر عمر را پس از دوازده سال
- بخش ۱۲ - حکایت مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالان رقمی می زد گفتند این نوشتن چیست و این نوشته برای کیست گفت این نام لیلی است که به نوشتن آن می نازم چون او به دست نیست با نام او عشق می بازم جامیدید مجنون را یکی صحرانورددر میان بادیه بنشسته فرد
- بخش ۱۸ - شیخ شمس الدین تبریزی شیخ اوحدالدین کرمانی را قدس الله سرهما دید که در هنگامه های دمشق می گردید از وی پرسید که در چه کاری گفت آفتاب را در طشت آب می بینم گفت اگر بر قفا دمل نداری چرا بر آسمانش نمی بینی جامیشمس تبریز دید کاوحد دینکرده نظاره بتان آیین
- بخش ۱۰۴ - قصه آن پهلوانی که مخنثی را دید که در جوار کعبه خود را بر خاک انداخته و از خوف گناهان خود فریاد و زاری برگفته گفت خداوندا این مخنث را بیامرز یا بار گناهان او را بر گردن من نه که از بیم تو بخواهد مرد جامیدید گریان مخنثی بر خاکروی بنهاده پیرهن زده چاک
- بخش ۱۲ - چون حرف نخست از ظالم برود جز سه حرف الم نماند این اشارت به آن است که چون سر به گریبان عدم در خواهد کشید جز الم چیزی نخواهد دید و لفظ سیاست که متضمن سه حرف یاس است مبنی از آن معنی است که می باید که سیاست ظالم متضمن یاس کلی وی بود از ارتکاب مظالم جامیعدل خواهی که بر مزید شودظلم باید که ناپدید شود
- بخش ۱۷ - حکایت شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی رحمه الله که چون این بیت بگفت که « برگ درختان سبز در نظر هوشیار، هر ورقی دفتریست معرفت کردگار » یکی از اکابر در واقعه دید که جمعی از ملائکه طبقهای نور از بهر نثار وی میبرند جامیدید در خواب که درهای فلکبازکردند گروهی ز ملک
- بخش ۵۵ - حکایت زنگی که روی خود را در آیینه بی زنگ دید و به عکس روی خود آیینه را نپسندید جامیدیده چو بر روی ویش آرمیدشکلی از انسان که شنیدی بدید
- بخش ۴ - سلطان العارفین قدس الله تعالی سره در بادیه کله ای دید بر وی نوشته خسرالدنیا و الآخرة از زمین برداشت و بوسه داد و فرمود که این سر صوفیی است که دو جهان را برای خدای درباخته است جامیبود روزی به بادیه گذراندید فرسوده کله ای و بر آن
- بخش ۱۶ - حکایت آن پیر که جوان گریان را دید و موجب گریه او را پرسید جامیجهاندیده پیری به سودای گشتقدم زد ز خانه به پهنای دشت
- بخش ۳۹ - داستان دختر بازغه نام از نسل عاد که به مال و جمال نظیر خود نداشت و غایبانه عاشق جمال یوسف شد و در آن آیینه جمال حقیقت دید و از مجاز به حقیقت رسید جامینه تنها عشق از دیدار خیزدبسا کین دولت از گفتار خیزد
- شمارهٔ ۱۶ جامیآن کس که لبت دید تو را جان گفته ستوان کس که رخت، مهر درخشان گفته ست
- شمارهٔ ۵۲ جامیبه صحرا دید ماری آن مخنثکه از مردی نبودش هیچ رنگی
