جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۷ نتیجه برای «ام» با فیلتر خیام، نثر · صفحهٔ ۱ از ۴
- بخش ۲۷ - حکایت خیام نیشابوریهم اندرین معنی فضیلت قلم، چنان خواندهام از اخبار گذشتگان که وقتی امیری رسولی فرستاد به ملک فارس با تیغی برهنه. گفت « این تیغ (ببر) و پیش او بنه و چیزی مگو » رسول بیامد و همچنان کرد. چون تیغ بنهاد و سخن نگفت مَلِک وزیر ر …
- بخش ۱۷ - حکایت خیام نیشابوری… رگاه آمده است و اسپی برهنه آورده و میگوید که به کشت خویش اندر بگرفتهام. پرسید که جو بود یا گندم؟ گفت جو. بفرمود تا خداوند اسپ را بیاوردند و چندان که قیمت جو بود به وقت رسیدگی تاوان بستد و به خداوند زمین داد و گفت خداون …
- بخش ۴۲ - حکایت خیام نیشابوری… ود روزی به تماشا شده بود؛ و از صحرا سوی شهر همی آمد. و در آن حال هنوز امیر بود و پدرش زنده بود. چون به در دروازه شهر رسید، چشمش در میان نظارگیان بر پسری افتاد چرکینجامه به قدر دوازده ساله اما سخت نیکو-روی و طُرفه و زیبا …
- بخش ۳۹ - حکایت اندر معنی پدید آمدن شراب خیام نیشابوریاندر تواریخ نبشتهاند که به هرات پادشاهی بود کامکار و فرمانروا، با گنج و خواستهٔ بسیار، و لشکری بیشمار، و همه خراسان در زیر فرمان او بود، و از خویشان جمشید بود، نام او شَمیران، و این دزِ شمیران کی به هرا است و هنوز برج …
- خیام فیلسوف خیام نیشابوریفلسفهٔ خیام هیچ وقت تازگی خود را از دست نخواهد داد. چون این ترانههای در ظاهر کوچک ولی پرمغز تمام مسایل مهم و تاریک فلسفی که در ادوار مختلف انسان را سرگردان کرده و افکاری که جبراً به او تحمیل شده و اسراری که برایش لاینحل …
- بخش ۱۸ - حکایت خیام نیشابوریچنین گویند که آدم علیه السلام گندم بخورد و از بهشت بدر افتاد. ایزد تعالی گندم غذای او کرد؛ هر چند از وی میخورد سیری نیافت. به ایزد تعالی بنالید؛ جو بفرستاد تا ازان نان کرد و بخورد و به سیری رسید. آنگه وی را به فال داشتی …
- بخش ۲۸ - حکایت خیام نیشابوری… ر پناخسرو آنگاه که بگریخت و بنشابور آمد صاحب زبان بر وی دراز کرد، و بنامها وی را نکوهید و عاقش خواند، وی فصلی نبشت و بصاحب فرستاد، و گفت ترا شمشیر و مرا قلم فانظر ایهما اقوی، صاحب در جواب نبشت السیف اقوی و القلم اعلی فان …
- بخش ۲۱ - حکایت خیام نیشابوریسام نریمان (را) پرسیدند که « ای پیروزگرِ سالار! آرایشِ رزم چیست؟» جواب داد که « حمیدِ شاه (؟حمیّتِ شاه) و دانشِ سپهبد به آرای و مبارزِ هنری که زره دارد و با کمان جنگ جوید.»
- بخش ۲۲ - حکایت خیام نیشابوریگویند بهرام گور روزی پیش نعمان منذر ایستاده بود که پروردگار او بود، بیک کمان دو تیر انداخت و دو مرغ را بدان دو تیر از هوا فرود آورد، نعمان گفت ای پسر تا جهان بوده است نه چون تو تیر انداز بود و نه تا جهان باشد خواهد بود،
- بخش ۲۵ - حکایت خیام نیشابوریگویند روزی نوشینروان از بابک عارض پرسید گفت « از سلاحداران کدام نامبردارترند ؟» گفت « خداوندان کمان و تیر » نوشینروان از وی شگفت ماند. خواست که این معنی بشرح باز گوید گفت « چگونه باید که باشند این مردمان ؟» گفت « چنا …
- بخش ۸ - حکایت خیام نیشابوریروزی نوشینروان به باغ سرای اندر، حجام را بخواند تا موی بردارد. چون حجام دست بر سر وی نهاد گفت « ای خدایگان دختر خویش بزنی به من ده تا من دل (تو) از جهت قیصر فارغ گردانم » نوشین روان با خود گفت « این مردک چه میگوید!؟ » …
- بخش ۱۰ - حکایت خیام نیشابوری… ندی و با او مزاح و بازی کردند، و از سخن او خندیدندی. روزی در خانهای جامهای دیباش پوشانیدند، و پیرایههای زر و جوهر برو بستند و گفتند « ما ترا به شوهر خواهیم داد » آن زن چون دران (زر) و جوهر نگرید و تن خویش را آراسته دید …
