جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴۲ نتیجه برای «ست» با فیلتر نوروزنامه (خیام) · صفحهٔ ۱ از ۴
- بخش ۳۱ - حکایت خیام نیشابوری… بنده بودی جهان بما ندادی، و اگر برتر از اسپ چهارپایی بودی اسپ را بر نشست ما نکردی» و همو گوید که «پادشاه، سالارِ مردانست و اسپ سالارِ چهارپایان» حق سبحانه و تعالی میفرماید «من مثلی و قد خلقت الفرس» و افراسیاب گوید …
- بخش ۴۲ - حکایت خیام نیشابوری… ین پسرک را پیش من آرید». چون بیاوردند گفت «ای پسر! تو چه کسی؟ و پدر کیست؟». گفت «پدر ندارم ولیکن مادرم به فلان محلت نشیند». گفت :چه پیشه میآموزی؟». گفت «قرآن حفظ میکنم». فرمود تا آن پسرک را به سرا بردند. چون سلطان فرود …
- بخش ۱۹ - یاد کردن شمشیر و آنچه واجب آید درباره او خیام نیشابوریشمشیر پاسبان ملک است، و نگاهبان ملت، و تا وی نبود هیچ ملک راست نایستد، چه حدهای سیاست بهوی توان نگاه داشت، و نخستین گوهری که از کان بیرون آوردند آهن بود، زیرا که بایستهترین آلتی مر خلق را او بود، و نخست کس که از وی سل …
- بخش ۲ - آغاز کتاب نوروز نامه خیام نیشابوری… بیان کرده آمد در کشف حقیقت نوروز که به نزدیک ملوک عجم کدام روز بوده است و کدام پادشاه نهاده است و چرا بزرگ داشتهاند آن را و دیگر آیین پادشاهان و سیرت ایشان در هر کاری مختصر کرده آید، ان شاء الله تعالی. اما سبب نهادن نو …
- بخش ۱۸ - حکایت خیام نیشابوری… او کرد؛ هر چند از وی میخورد سیری نیافت. به ایزد تعالی بنالید؛ جو بفرستاد تا ازان نان کرد و بخورد و به سیری رسید. آنگه وی را به فال داشتی که او را دیدی سبز و تازه، و ازان گه باز اندر میان ملوک عجم بماند که هر سال جو به …
- بخش ۹ - حکایت خیام نیشابوریبپنا خسرو برداشتند این خبر که مردی بآمل (زمینی) خرید ویران و برنجستان کرد اکنون ازان زمین برنج میخیزد که هیچ جای چنان نباشد و هر سال هزار دینار ازان بر میخیزد، پناخسرو آن زمین را بخرید بچندانک بها کرد، و بفرمود تا آن ز …
- بخش ۱۶ - حکایت خیام نیشابوری… از جو بیرون میآید. یک کوزه پر کردند تا بخورد و گفت جو دانهای مبارک است و خویدش خویدی خجسته و آب که بر وی گذرد و از وی بیرون آید ماندگی را کم کند و خستگی معده بردارد و ایمن بوَد تا سال دیگر که جو رسد از رنج تشنگی و بیم …
- بخش ۲۸ - حکایت خیام نیشابوری… دراز کرد، و بنامها وی را نکوهید و عاقش خواند، وی فصلی نبشت و بصاحب فرستاد، و گفت ترا شمشیر و مرا قلم فانظر ایهما اقوی، صاحب در جواب نبشت السیف اقوی و القلم اعلی فانظر ایهما اکفی، فخرالدوله آن رقعه را بر شمس المعالی عرضه …
- بخش ۱۲ - حکایت خیام نیشابوری… ن جهان همه ملک تو گردد و ترا بس از آن برخورداری نبود، چه انگشتری ولایتست و نگین سلطان وی»
- بخش ۲۱ - حکایت خیام نیشابوریسام نریمان (را) پرسیدند که « ای پیروزگرِ سالار! آرایشِ رزم چیست؟» جواب داد که « حمیدِ شاه (؟حمیّتِ شاه) و دانشِ سپهبد به آرای و مبارزِ هنری که زره دارد و با کمان جنگ جوید.»
- بخش ۲۳ - حکایت خیام نیشابوریگویند روزی حکیمی پسر خویش را پند میداد گفت «ای پسر ، اسپ دوست دار و کمان عزیز دار و بیحصار مباش و حصار بیمترس مدار.» گفت «ای پدر ، اسپ و کمان دانستم. حصار و مترس از کجا؟» گفت « حصار، مبارزست و مترس زره » یعنی بیزره م …
- بخش ۲۲ - حکایت خیام نیشابوریگویند بهرام گور روزی پیش نعمان منذر ایستاده بود که پروردگار او بود، بیک کمان دو تیر انداخت و دو مرغ را بدان دو تیر از هوا فرود آورد، نعمان گفت ای پسر تا جهان بوده است نه چون تو تیر انداز بود و نه تا جهان باشد خواهد بود،
