جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۵ نتیجه برای «آمد» با فیلتر مولانا، نثر · صفحهٔ ۱ از ۳
- فصل ششم - پسر اتابک آمد خداوندگار فرمود جلال الدین محمد مولویپسر اتابک آمد خداوندگار فرمود که پدر تو دایماً به حقّ مشغول است و اعتقادش غالب است و در سخنش پیداست. روزی اتابک گفت که کافران رومی گفتند که «دختر را تا به تاتار دهیم که دین یک گردد و این دین نو که مسلمانی است برخیزد» گفت …
- فصل پنجاه و هفتم - عارفی گفت رفتم در گلخنی تا دلم بگشاید جلال الدین محمد مولوی… و اوش میگفت که «این بکن و آن بکن» او چست کار میکرد. گلخنتاب را خوش آمد از چستیِ او در فرمانبرداری گفت «آری همچنین چست باش اگر تو پیوسته چالاک باشی و ادب نگاهداری مقام خود به تو دهم و ترا بجای خود بنشانم» مرا خندهگر …
- فصل سی و پنجم - صورت فرع عشق آمدکه بی عشق این صورت جلال الدین محمد مولویصورت، فرع عشق آمد که بیعشق این صورت را قدر نبوَد. فرع آن باشد که بیاصل نتواند بودن پس اللّه را صورت نگویند چون صورت فرع باشد او را فرع نتوان گفتن. گفت که عشق نیز بیصورت متصوّر نیست و منعقد نیست پس فرع صورت باشد. گوییم …
- فصل شصت وچهارم - اهل دوزخ در دوزخ خوشتر باشند که اندر دنیا جلال الدین محمد مولوی… تر است از دوزخ. و منافقان را در درَک اسفل برای آن کنند که ایمان بر او آمد؛ کفر او قوی بود عمل نکرد؛ او را عذاب سختتر باشد تا از حقّ خبر یابد. کافر را ایمان بر او نیامد، کفر او ضعیف است به کمتر عذابی باخبر شود، همچنانک م …
- فصل هیجدهم - میفرمود که تاج الدّین قبایی را گفتند که این دانشمندان جلال الدین محمد مولوی… ودم و دوش بر من چنین گذشت قصّههای دراز فرو خواند کنیزک به خدمت خاتون آمد گفت: «بقال سلام میرساند و میگوید که بیا تا تو را چنین کنم و چنان کنم!» گفت «به این سردی؟» گفت: «او دراز گفت اما مقصود این بود!» اصل مقصو …
- فصل دوازدهم - قَالَ النَّبُّي عَلَیْهِ السَّلَامُ اَللَّیْلُ طَویْلٌ فَلَا تُقَصِّرْهُ جلال الدین محمد مولوی… د چون صحتّشان داد و فراغت، از ایشان آن یقین باز رفت و خیال اندیشی باز آمد. می گویند خداوندا آن چه حالت بود که بصدق ما ترا میخواندیم در آن کنج زندان با هزارقل هواللّه بیملالت که حاجات روا کردی؟! اکنون ما بیرون زندان همچنا …
- فصل سی و هفتم - مصطفی صلّی الله علیه و سلّم با صحابه نشسته بود جلال الدین محمد مولوی… همه محجوج میشدند و بیش سخنشان نمیماند دست به شمشیر میزدند و نیز میآمدند و صحابه را میرنجانیدند و میزدند و استخفافها میکردند. مصطفی صلّی الله علیه و سلّم فرمود که «صبر کنید تا نگویند که بر ما غالب شدند به غلبه خوا …
- فصل شصت و یکم - بعضی گفتهاند: «محبّت موجب خدمت است» و این چنين نیست جلال الدین محمد مولوی… را سخن دست میدهد قطعاً غرض از آن دست و پا این دست و پا نیست، آن امیر آمد و ما را گرد کرد و خود رفت، همچنانکه زنبور موم را با عسل جمع کرد و خود رفت پرید، زیرا وجود او شرط بود؛ آخر بقای او شرط نیست. مادران و پدران ما مثل …
- فصل پنجاه و نهم - مَافُضِّلَ اَبُوْبَکْرٍ بِکَثْرَةِ صَلوةٍ وَصَوْمٍ وَصَدَقَةٍ وُقِرَّ بِمَافِي قَلْبِهِ جلال الدین محمد مولوی… ّ را در آنجا یاد کند همچنانک در زندان و رنجوری و درد دندان. و چون رنج آمد پردهٔ غفلت دریده شد. حضرت حقّ را مقر شد و ناله میکند که «یارب! یا رحمن! و یا حقّ!»؛ صحّت یافت، باز پردههای غفلت پیش آمد، میگوید «کو خدا؟ نمییا …
- فصل پنجاه دوم - پرسیدند معنی این بیت جلال الدین محمد مولوی… نطق اندیشه باشد خواهی مُضمر خواهی مُظهر و غیر آن حیوان باشد. پس درست آمد که انسان عبارت از اندیشه است باقی استخوان و ریشه است. کلام همچون آفتاب است همه آدمیان گرم و زنده ازواند و دایماً آفتاب هست و موجودست و حاضرست و هم …
- فصل چهل و نهم - گفت ما جمله احوال آدمی را یک به یک دانستیم جلال الدین محمد مولوی… ج نبودی و هیچ کس خود را در رنج نینداختی و فدا نکردی. مثلاً یکی به بحر آمد غیر آب شور و نهنگان و ماهیان نمیبیند؛ میگوید: « این گوهر کجاست؟ مگر خود گوهر نیست؟» گوهر به مجرّد دیدنِ بحر کی حاصل شود؟ اکنون اگر صد هزار بار آ …
- فصل پنجاه و هشتم - گفت که آن منجّم میگوید که غيرافلاک جلال الدین محمد مولوی… گر به کلّی در آدمی بودی و جهل نبودی آدمی بسوختی و نماندی پس جهل مطلوب آمد ازین رو که بقای وجود به وی است و علم مطلوب است از آن رو که وسیلت است به معرفت. باری پس هر دو یاریگر همدگرند و همه اضداد چنیناند، شب اگر چه ضدّ …
