جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۵ نتیجه برای «آیینه» با فیلتر مثنوی معنوی (مولانا) · صفحهٔ ۱ از ۳
- بخش ۶۰ - تمثیل تلقین شیخ مریدان را و پیغامبر امت را کی ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حقالف ندارند چنانک طوطی با صورت آدمی الف ندارد کی ازو تلقین تواند گرفت حق تعالی شیخ را چون آیینهای پیش مرید همچو طوطی دارد و از پس آینه تلقین میکند لا تحرک به لسانک ان هو الا وحی یوحی اینست ابتدای مسلهٔ بیمنتهی چنانک منقار جنبانیدن طوطی اندرون آینه کی خیالش میخوانی بیاختیار و تصرف اوست عکس خواندن طوطی برونی کی متعلمست نه عکس آن معلم کی پس آینه است و لیکن خواندن طوطی برونی تصرف آن معلم است پس این مثال آمد نه مثل جلال الدین محمد مولویدر پس آیینه آن استا نهانحرف میگوید ادیب خوشزبان
- بخش ۱۴۷ - نشاندن پادشاه، صوفیانِ عارف را پیش روی خویش تا چشمشان بدیشان روشن شود جلال الدین محمد مولویصوفیان را پیش رو موضع دهندکاینهٔ جانند و ز آیینه بهند
- بخش ۱۲۴ - بیان آنک مجموع عالم صورت عقل کل است چون با عقل کل بهکژروی جفا کردی صورت عالم ترا غم فزاید اغلب احوال چنانک دل با پدر بد کردی صورت پدر غم فزاید ترا و نتوانی رویش را دیدن اگر چه پیش از آن نور دیده بوده باشد و راحت جان جلال الدین محمد مولویبرق آیینهست لامع از نمدگر نماید آینه تا چون بوَد!
- بخش ۵۱ - مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتست جلال الدین محمد مولویآن یکی مرد دومو آمد شتابپیش یک آیینه دار مستطاب
- بخش ۱۳۱ - در بیان آنک چنانک گدا عاشق کرمست و عاشق کریم، کرمِ کریم هم عاشق گداست اگر گدا را صبر بیش بود کریم بر در او آید و اگر کریم را صبر بیش بود گدا بر در او آید اما صبر گدا کمال گداست و صبر کریم نقصان اوست جلال الدین محمد مولویچون گدا آیینهٔ جودست هاندم بود بر روی آیینه زیان
- بخش ۹۳ - بیان آنک تن خاکی آدمی همچون آهن نیکو جوهر قابل آینه شدن است تا درو هم در دنیا بهشت و دوزخ و قیامت و غیر آن معاینه بنماید نه بر طریق خیال جلال الدین محمد مولویتا دلت آیینه گردد پر صوراندرو هر سو ملیحی سیمبر
- بخش ۱۴۰ - وصیت کردن رسول صلی الله علیه و سلم مر علی را کرم الله وجهه کی چون هر کسی به نوع طاعتی تقرب جوید به حق، تو تقرب جوی به صحبت عاقل و بندهٔ خاص تا ازیشان همه پیشقدمتر باشی جلال الدین محمد مولویور بهر زخمی تو پر کینه شویپس کجا بیصیقل آیینه شوی
- بخش ۱۵۳ - باقی قصهٔ هاروت و ماروت و نکال و عقوبت ایشان هم در دنیا بچاه بابل جلال الدین محمد مولویخویش در آیینه دید آن زشت مردرو بگردانید از آن و خشم کرد
- بخش ۱۶۱ - دویدن آن شخص به سوی موسی به زنهار چون از خروس خبر مرگ خود شنید جلال الدین محمد مولویمن درون خشت دیدم این قضاکه در آیینه عیان شد مر ترا
- بخش ۹۴ - باز گفتن موسی علیهالسلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظهر الغیب تا به خبیری حق ایمان آورد یا گمان برد جلال الدین محمد مولویهمچو آن زنگی که در آیینه دیدروی خود را زشت و بر آیینه رید
- بخش ۱۶۶ - پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفت جلال الدین محمد مولویبلک جمله تن چو آیینه شودجمله چشم و گوهر سینه شود
- بخش ۶۶ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را جلال الدین محمد مولویخوب را من زشت سازم رب نهامزشت را و خوب را آیینهام
