جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳٬۰۶۵ نتیجه برای «دم» با فیلتر مولانا · صفحهٔ ۱ از ۲۵۶
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۵ جلال الدین محمد مولویدم به دم از ره دل پیک خیالش رسدمتابشی نو به نو از حسن و جمالش رسدم
- غزل شمارهٔ ۲۰۰۱ جلال الدین محمد مولویدم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر منکه دمم بیدم تو چون اجل آمد بر من
- بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بیلذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت میکند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی جلال الدین محمد مولویسِرِ او دانست آن آزادمردلیک چون حِلْمِ خُدا پیدا نَکَرد
- بخش ۱۱۸ - اشارت آمدن از غیب به شیخ کی این دو سال به فرمان ما بستدی و بدادی بعد ازین بده و مستان دست در زیر حصیر میکن کی آن را چون انبان بوهریره کردیم در حق تو هر چه خواهی بیابی تا یقین شود عالمیان را کی ورای این عالمیست کی خاک به کف گیری زر شود مرده درو آید زنده شود نحس اکبر در وی آید سعد اکبر شود کفر درو آید ایمان گردد زهر درو آید تریاق شود نه داخل این عالمست و نه خارج این عالم نه تحت و نه فوق نه متصل نه منفصل بیچون و بی چگونه هر دم ازو هزاران اثر و نمونه ظاهر میشود چنانک صنعت دست با صورت دست و غمزهٔ چشم با صورت چشم و فصاحت زبان با صورت زبان نه داخلست و نه خارج او نه متصل و نه منفصل والعاقل تکفیه الاشارة جلال الدین محمد مولویتا دو سال این کار کرد آن مرد کاربعد از آن امر آمدش از کردگار
- بخش ۲ - سؤال سایل از مرغی کی بر سر ربض شهری نشسته باشد سر او فاضلترست و عزیزتر و شریفتر و مکرمتر یا دم او و جواب دادن واعظ سایل را به قدر فهم او جلال الدین محمد مولویبر سر بارو یکی مرغی نشستاز سر و از دم کدامینش بهست؟
- رباعی شمارهٔ ۱۲۹ جلال الدین محمد مولویآن دم که مرا بگرد تو دورانستساقی و شراب و قدح و دور، آنست
- رباعی شمارهٔ ۲۱۷ جلال الدین محمد مولویاین همدم اندرون که دم میدهدتامید رسیدن به حرم میدهدت
- غزل شمارهٔ ۲۳۱ جلال الدین محمد مولویسبکتری تو از آن دم که میرسد ز صباز دم زدن نشود سیر و مانده کس جانا
- رباعی شمارهٔ ۴۹۴ جلال الدین محمد مولویآن کس که ز دل دم اناالحق میزدامروز بر این رسن معلق میزد
- رباعی شمارهٔ ۵۸۹ جلال الدین محمد مولویبوی دم مقبلان چو گل خوش باشدبدبخت چو خار تیز و سرکش باشد
- رباعی شمارهٔ ۷۶۰ جلال الدین محمد مولویعشاق به یک دم دو جهان در بازندصد ساله بقا به یک زمان دربازند
- رباعی شمارهٔ ۹۱۴ جلال الدین محمد مولویگوش ما را بیدم اسرار مدارچشم ما را بیرخ دلدار مدار
