جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۹۱۱ نتیجه برای «رو» با فیلتر مثنوی معنوی (مولانا) · صفحهٔ ۱ از ۷۶
- بخش ۱۱۱ - بحث کردن آن سه شهزاده در تدبیر آن واقعه جلال الدین محمد مولویرو به هم کردند هر سه مفتتنهر سه را یک رنج و یک درد و حزن
- بخش ۱۸۵ - رو نهادن آن بندهٔ عاشق سوی بخارا جلال الدین محمد مولویرو نهاد آن عاشق خونابهریزدلطپان سوی بخارا گرم و تیز
- بخش ۴۰ - عتاب کردن آتش را آن پادشاه جهود جلال الدین محمد مولویرو به آتش کرد شه «کِای تُندخوآن جهانسوز طبیعیخوت کو؟
- بخش ۱۱۴ - آمدن شیخ بعد از چندین سال از بیابان به شهر غزنین و زنبیل گردانیدن به اشارت غیبی و تفرقه کردن آنچ جمع آید بر فقرا هر که را جان عز لبیکست نامه بر نامه پیک بر پیکست چنانک روزن خانه باز باشد آفتاب و ماهتاب و باران و نامه و غیره منقطع نباشد جلال الدین محمد مولویرو به شهر آورد آن فرمانپذیرشهر غزنین گشت از رویش منیر
- بخش ۸۰ - قصهٔ خواندن شیخ ضریر مصحف را در رو و بینا شدن وقت قرائت جلال الدین محمد مولویپیش او مهمان شد او وقت تموزهر دو زاهد جمع گشته چند روز
- بخش ۱۷۸ - قصه وکیل صدر جهان کی متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان باز عشقش کشید رو کشان کی کار جان سهل باشد عاشقان را جلال الدین محمد مولویدر بخارا بندهٔ صدر جهانمتهم شد گشت از صدرش نهان
- بخش ۷۶ - حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو میافتم و تو نمیافتی الا به نادر جلال الدین محمد مولویتو نه آیی در سر و خوش میرویمن همیآیم بسر در چون غوی
- بخش ۲۳ - حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی میمرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه میکرد و شعر میگفت و میگریست و سر و رو میزد و دریغش میآمد لقمهای از انبان به سگ دادن جلال الدین محمد مولویروز صیادم بد و شب پاسبانتیزچشم و صیدگیر و دزدران
- بخش ۱۰۵ - حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی این خنجر از بهر چیست گفت از برای آنک هر کی با من بد اندیشد اشکمش بشکافم لوطی بر سر او آمد شد میکرد و میگفت الحمدلله کی من بد نمیاندیشم با تو «بیت من بیت نیست اقلیمست هزل من هزل نیست تعلیمست» ان الله لایستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها ای فما فوقها فی تغییر النفوس بالانکار ان ما ذا اراد الله بهذا مثلا و آنگه جواب میفرماید کی این خواستم یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا کی هر فتنهای همچون میزانست بسیاران ازو سرخرو شوند و بسیاران بیمراد شوند و لو تاملت فیه قلیلا وجدت من نتایجه الشریفة کثیرا جلال الدین محمد مولویای مخنث پیش رفته از سپاهبر دروغ ریش تو کیرت گواه
- بخش ۱۲۹ - قصهٔ شکایت استر با شتر کی من بسیار در رو میافتم در راه رفتن تو کم در روی میآیی این چراست و جواب گفتن شتر او را جلال الدین محمد مولویاشتری را دید روزی استریچونک با او جمع شد در آخری
- بخش ۱۲۸ - بیان آنک یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله چون نبی نیستی ز امت باش چونک سلطان نهای رعیت باش پس رو خاموش باش از خود زحمتی و رایی متراش جلال الدین محمد مولویپس برو خاموش باش از انقیادزیر ظل امر شیخ و اوستاد
- بخش ۱۷۴ - رسیدن گوهر از دست به دست آخر دور به ایاز و کیاست ایاز و مقلد ناشدن او ایشان را و مغرور ناشدن او به گال و مال دادن شاه و خلعتها و جامگیها افزون کردن و مدح عقل مخطان کردن به مکر و امتحان که کی روا باشد مقلد را مسلمان داشتن مسلمان باشد اما نادر باشد کی مقلد ازین امتحانها به سلامت بیرون آید کی ثبات بینایان ندارد الا من عصم الله زیرا حق یکیست و آن را ضد بسیار غلطافکن و مشابه حق مقلد چون آن ضد را نشناسد از آن رو حق را نشناخته باشد اما حق با آن ناشناخت او چو او را به عنایت نگاه دارد آن ناشناخت او را زیان ندارد جلال الدین محمد مولویهمچو یوسف که درون قعر چاهکشف شد پایان کارش از اله
