جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۳ نتیجه برای «سبزه» با فیلتر مثنوی معنوی (مولانا) · صفحهٔ ۱ از ۳
- بخش ۱۲۹ - در تفسیر این خبر کی مصطفی صلواتالله علیه فرمود من کنت مولاه فعلی مولاه تا منافقان طعنه زدند کی بس نبودش کی ما مطیعی و چاکری نمودیم او را چاکری کودکی خلم آلودمان هم میفرماید الی آخره جلال الدین محمد مولویبیزبان گویند سرو و سبزهزارشکر آب و شکر عدل نوبهار
- بخش ۱۰۰ - تفسیر بیت حکیم سنائی رضی الله عنه «آسمانهاست در ولایتِ جان، کارفرمای آسمان جهان» «در ره روح پست و بالاهاست، کوههای بلند و دریاهاست» جلال الدین محمد مولویاین دم ابدال باشد زان بهاردر دل و جان روید از وی سبزهزار
- بخش ۳۹ - کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمّد را صلیالله علیه و سلّم بتَسخر خواند جلال الدین محمد مولویهر کجا آبِ روان سبزه بودهر کجا اشکی روان رحمت شود
- بخش ۱۹۲ - جواب گفتن عاشق عاذلان را جلال الدین محمد مولویمرغ را اندر قفس زان سبزهزارنه خورش ماندست و نه صبر و قرار
- بخش ۱۰۲ - جواب گفتن خر روباه را کی توکل بهترین کسبهاست کی هر کسبی محتاجست به توکل کی ای خدا این کار مرا راست آر و دعا متضمن توکلست و توکل کسبی است کی به هیچ کسبی دیگر محتاج نیست الی آخره جلال الدین محمد مولوینقل کن زینجا به سوی مرغزارمیچر آنجا سبزه گرد جویبار
- بخش ۵۱ - قصهٔ صوفی کی در میان گلستان سر به زانو مراقب بود یارانش گفتند سر برآور تفرج کن بر گلستان و ریاحین و مرغان و آثار رحمةالله تعالی جلال الدین محمد مولویباغها و سبزهها در عین جانبر برون عکسش چو در آب روان
- بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیرهایست بزرگ، حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علفِ گاو باشد. تا به شب آن گاو همه را بخورَد و فربه شود چون کوه پارهای. چون شب شود خوابش نبرَد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود. همچون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوهتر بیند از دی؛ باز بخورَد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او همچنین میبیند و اعتماد نمیکند جلال الدین محمد مولویهیچ نندیشد که چندین سال منمیخورم زین سبزهزار و زین چمن
- بخش ۱۰۶ - غالب شدن حیلهٔ روباه بر استعصام و تعفف خر و کشیدن روبه خر را سوی شیر به بیشه جلال الدین محمد مولویچشمها مخمور شد از سبزهزارگل شکوفه میکند بر شاخسار
- بخش ۹۰ - قصهٔ آنک گاو بحری گوهر کاویان از قعر دریا بر آورد شب بر ساحل دریا نهد در درخش و تاب آن میچرد بازرگان از کمین برون آید چون گاو از گوهر دورتر رفته باشد بازرگان به لجم و گل تیره گوهر را بپوشاند و بر درخت گریزد الی آخر القصه و التقریب جلال الدین محمد مولویتاجری بر در نهد لجم سیاهتا شود تاریک مرج و سبزهگاه
- بخش ۹۶ - گفتن موسی علیهالسلام فرعون را کی از من یک پند قبول کن و چهار فضیلت عوض بستان جلال الدین محمد مولویشورهام را سبزهای پیدا شودخارزارم جنت ماوی شود
- بخش ۶۹ - باز تقریر ابلیس تلبیس خود را جلال الدین محمد مولویچونک در سبزه ببینی دنبههادام باشد، این ندانی تو چرا؟
- بخش ۷۹ - آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام کردن از حقیقت اسرار آن جلال الدین محمد مولویزود ویران کن دکان و بازگردسوی سبزه و گلبنان و آبخورد
