جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۰۶ نتیجه برای «رو» با فیلتر گلستان (سعدی) · صفحهٔ ۱ از ۱۸
- حکایتِ شمارهٔ ۱۰ سعدی شیرازییکی از علما خورندهٔ بسیار داشت و کَفافِ اندک. یکی را از بزرگان که در او معتقد بود بگفت. روی از توقّعِ او در هم کشید و تعرّضِ سؤال از اهلِ ادب در نظرش قبیح آمد.
- حکایت شمارهٔ ۱۰ سعدی شیرازیبرو هر چه میبایدت پیش گیرسرِ ما نداری، سرِ خویش گیر
- حکایت شمارهٔ ۱ سعدی شیرازیور ندانی که در نهانش چیستمحتسِب را درونِ خانه چه کار؟
- حکایت شمارهٔ ۱ سعدی شیرازییکی را از وزرا پسری کودن بود. پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مر این را تربیتی میکن مگر که عاقل شود. روزگاری تعلیم کردش و مؤثر نبود. پیش پدرش کس فرستاد که این عاقل نمیباشد و مرا دیوانه کرد.
- حکایت شمارهٔ ۱ سعدی شیرازینورِ گیتیفروزِ چشمهٔ هورزشت باشد به چشمِ موشکِ کور
- حکایت شمارهٔ ۳ سعدی شیرازیعبدالقادرِ گیلانی را، رَحْمَةُ اللهِ عَلَیْهِ، دیدند در حرمِ کعبه روی بر حَصْبا نهاده، همیگفت: ای خداوند! ببخشای! وگر هرآینه مستوجب عقوبتم؛ در روزِ قیامتم نابینا برانگیز تا در رویِ نیکانْ شرمسار نشوم.
- حکمت شمارهٔ ۴ سعدی شیرازیعلم از بهر دین پروردن است نه از بهر دنیا خوردن.
- حکایت شمارهٔ ۴ سعدی شیرازیروزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوهای سست مانده.
- حکایت شمارهٔ ۵ سعدی شیرازیدر سیرتِ اردشیرِ بابکان آمده است که حکیمِ عرب را پرسید که: روزی چه مایه طعام باید خوردن؟
- حکایت شمارهٔ ۶ سعدی شیرازینکردی در اینروز بر من جفاکه تو شیرمردی و من پیرزن
- حکایت شمارهٔ ۷ سعدی شیرازیتوانگری بخیل را پسری رنجور بود. نیکخواهان گفتندش: مصلحت آن است که ختم قرآنی کنی از بهر وی یا بذل قربانی. لختی به اندیشه فرورفت و گفت: مُصْحَفِ مهجور اولیتر است که گلهٔ دور.
- حکایت شمارهٔ ۷ سعدی شیرازییکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همیگفت: ای پسر! چندان که تعلق خاطر آدمیزاد به روزیست اگر به روزیده بودی به مقام از ملائکه درگذشتی.
