جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۵ نتیجه برای «شو» با فیلتر فرهاد و شیرین (وحشی بافقی) · صفحهٔ ۱ از ۳
- بخش ۱۱ - حکایت وحشی بافقیدلی باید که چون عشق آورد زورشکیبد با وجود یک جهان شور
- بخش ۹ - گفتار در نکویی خموشی و عشق وحشی بافقیخموشی پاسبان اهل راز استاز او کبک ایمن از آشوب باز است
- بخش ۷ - گفتار در آرایش و نکویی سخن وحشی بافقیسخن در کفه ریزد آنقدر درکه چون خالی شود عالم کند پر
- بخش ۵ - در چگونگی شبی که پیغمبر بر آسمان بر شد وحشی بافقیبرون فرما که مه را دل شکستهز شوقت بر سر آتش نشسته
- بخش ۳۱ - در افزونی محبت فرهاد و شور عشق او در فراق شیرین وحشی بافقیشود هر چند افزون آشناییفزون تر گردد اندوه جدایی
- بخش ۴ - در ستایش حضرت پیغمبر«ص» وحشی بافقیجهان را در صلای کار جمهوربه لطف و قهر تو کردند منشور
- بخش ۳ - در راز و نیاز با خداوند وحشی بافقیورش خواهی همان نابود و نابابشود نابودتر از نقش بر آب
- بخش ۴۴ - امتحان کردن شیرین فرهاد را در عشق وحشی بافقیبه تمثال و به یادم آشنا شوز اندوه جداییها جدا شو
- بخش ۳۲ - در اظهار نمودن شیرین محبت خویش را به آن غمین مهجور وحشی بافقیچو بیخود آید از جانی فغانیشود نامهربانی مهربانی
- بخش ۳۸ - در بیان وصل و هجران نکویان و رفتن شیرین به تماشای بیستون وحشی بافقیفتادم با دلی سنگین سر و کارکه آسان کرد پیشم هر چه دشوار
- بخش ۲۷ - در جواب گفتگوی شیرین و قبول نمودن فرهاد کندن کوه بیستون را به جهت عمارت وحشی بافقیکه تا انجام کار آن شوخ طنازبه هر نزهتگهی جشنی کند ساز
- بخش ۲۴ - در ستایش معرفت و مقام عشق وحشی بافقیسری دارم سراسر شور و سودابه مشغولی دهم خود را دل آسا
