عوام الناس را احوال بسیار
عوام الناس را اقوال بسیار
۱عوام الناس اکثر جاهلانند
حقیقت دین یزدانی ندانند
۲عوام الناس بس در دین زبونند
بدریای جهالت سرنگونند
۳عوام الناس جز دعوا ندانند
اگر دعوا کنند معنی ندانند
۴عوام الناس راه دین کجا دید
سراسر دین ایشان هست تقلید
۵همه تقلید باشد دین ایشان
نمیدانند حقیقت اصل ایمان
۶عوام الناس خود اغیار باشند
بمعنی دور از اسرار باشند
۷تو میدان عام را حیوان ناطق
که هستند جملهٔ ایشان منافق
۸براه دین سراسر ره زنانند
نخوانی مردشان کایشان زنانند
۹همه دیوند در صورت چوآدم
بصد باره ز اسب و گاو و خر کم
۱۰نمیدانند دین مصطفی را
نه خود را میشناسند نه خدا را
۱۱عوام الناس را احوال مشکل
عوام الناس را پایست درگل
۱۲عوام الناس این معنی ندانند
عوام الناس در دعوی بمانند
۱۳عوام الناس خود خود را زبون کرد
پدویات جهالت سرنگون کرد
۱۴کلیم الله را هادی ندانند
همه گوساله را الله خوانند
۱۵بیازارند عیسی را بخواری
همه خر را خرند از خوک داری
۱۶همی کوشند در آزار درویش
همی هستند در آرایش خویش
۱۷از ایشان خویشتن را دور میدار
از ایشان سر خود مستور میدار
۱۸براه دین عوام الناس عامند
ندانی پخته ایشان را که خامند
۱۹هر آنکس گفت چون منصور اسرار
به ساعت میزنندش بر سر دار
۲۰همی کن از عوام الناس پرهیز
ز اهل عام همچون تیر بگریز
۲۱ندانی تو عوام الناس مردم
حقیقت راه دین را کردهاند گم
۲۲نکردند پیروی دین نبی را
نمیدانند بقول او وصی را
۲۳همه کورند و کر اندر حقیقت
نمیدانند اسرار طریقت
۲۴بقرآن هم خدا بکم وصم گفت
ز بهر عام این درالمثل سفت
۲۵نه بینم کورشان از چشم ظاهر
پس آن کوری بود از دیدهٔ سر
۲۶بگوش ظاهرش هم گر نه بینم
حقیقت معنی دیگر ببینم
۲۷پس آن کوری بود کوری دلها
تو چشم دل درین اسرار بگشا
۲۸بچشم دل حقیقت کور باشند
از آن کز راه معنی دور باشند
۲۹به ظاهر جان اگر بینی دریشان
ولیکن در حقیقت مرده شان دان
۳۰به ظاهر زنده اما جان ندارند
اگر دانند جان جانان ندانند
۳۱حقیقت جان جانان مظهر نور
که او باشد ز چشم عام مستور
۳۲هر آنکس کو بنورش راه بیند
حقیقت مظهر الله بیند
۳۳بنور او بیابی زندگانی
بمانی در بقای جاودانی
۳۴ز سر اولیا پرسی تو احوال
بگویم با تو از احوالشان حال
۳۵