بخش سیزدهم

(۱۹) حکایت مرد مجنون و رعنایان عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بره دربود مجنونی نشسته

که می‌رفتند قومی یک دو رسته

۱

مگر آن قوم دنیاوار بودند

که غرق جامه و دستار بودند

۲

ز رعنائی و کبر و نخوت و جاه

چو کبکان می‌خرامیدند در راه

۳

چو آن دیوانهٔ بی خان و بی مان

بدید آن خیلِ خود بین را خرامان

۴

کشید از ننگ سر در جیب آنگاه

که تا زان غافلان خالی شد آن راه

۵

چو بگذشتند سر بر کرد از جیب

یکی پرسید ازو کای مردِ بی عیب

۶

چرا چون روی رعنایان بدیدی

شدی آشفته و سر درکشیدی

۷

چنین گفت او که سر را درکشیدم

ز بس باد بروت اینجا که دیدم

۸

که ترسیدم که برباید مرا باد

چو بگذشتند سر بر کردم آزاد

۹

ولی چون گندِ رعنایان شنیدم

شدم بی طاقت و سر درکشیدم

۱۰

چو هفت اعضات رعنائی گرفتست

جهانی از تو رسوائی گرفتست

۱۱

کسانی کین صفت از خویش بردند

بدنیا کار عقبی پیش بردند

۱۲

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش سیزدهم (۲۱ شعر) قرار دارد.