نکو گفتهست آن درویش حالی
که میخواهم سه چیز از حق تعالی
۱یکی در خواب مرگی با سلامت
دوم در مرگ خوابی تا قیامت
۲سیم چیزی که گفتن را نشاید
چه گویم زانک در گفتن نیاید
۳خداوندا به فضلت دل قوی باد
کسی کز ما کند بر نیکویی یاد
۴قرین نور باد آن پاک رایی
که این گوینده را گوید دعایی
۵گرت در جام خود خونیست برخیز
ز چشم خونفشان بر خاک ما ریز
۶که بعد از ما عزیزان وفادار
به خاک ما فرو گویند بسیار
۷کنند از دل بسوی ما خطابی
ولی از گور ما ناید جوابی
۸بسی خونها بخوردند و برفتند
به درد و غصه زیر خاک خفتند
۹کنون ما نیز خون خوردیم و رفتیم
به درد و غصه زیر خاک خفتیم
۱۰بسی گفتیم و خاموشی گزیدیم
ز گویایی به خاموشی رسیدیم
۱۱خموشانند زیر خاک بسیار
نبینم من ازیشان کس خبردار
۱۲هزاران جان پاک از قالب پاک
فدای این همه روهای پر خاک
۱۳چرا چندین سخن بایست گفتن ؟
چو زیر خاک میبایست خفتن
۱۴